زنان روستای کوچ عقیده داشتند که برای اولین با ر نباید کودک را بر پشت الاغ بنشانند یا سوارکنند زیرا دندانهایش مانند دندان الاغ یا خر درشت و بد ریخت خواهد شد ورشد بش از حد خواهد کرد ولهذا اعتقاد داشتند که کود پسر را باید اولین باربر پشت بره یا میش بنشانند تا دندانهایش مثل گوسفند نازک وزیبا رشد نماید وکودک دختر را برای اول بار باید بر پشت بز سوارنمایند تا دندانهایش زیبا رشد کند وظریف به نظر آید وبرای آنکه کودک را دیگران چشم نزند واسیب به او نرسانند کارهای انجام می دادند - اول برای اینه کودک در خواب نترسد یا اجننه به او اسیب نرسانند هرجا که کودک می خوابید ومجبور بودند اورا مثلا زیر سایه درخت توت یا کردو تنه در خواب بگذارند وخود بکار کشاورزی ویا امثال آن بپردازند ، زیر سر کود چاقو یا نمک ویا قرآن قرار می رادند تا کودک نترسدوخواب بد نبیند و اجنه نتوانند به کود آسیب برسانند ومعتقد بودند که اجنه از آهن وچاقو می ترسند وبه کودک نزدیک نمی شوند ویا به حرمت قران به کودک ضر وزیان وارد نمی کنند واما برای انکه دیگران کودک را چشم نزنند : مهره سبز رنگ به بازو ویاگردن کودک می اویختند تا هرچشمی کهبه کودک بیفتدمهره سبز کودک را از اسیب حفظ کند.قران ونکک ونان گندم زیر سر کودک به علت احترام وحرمتی که نزد اجنه دارند باعث می شوند که جنها به کودک ضر نرساندواما اگر کودکی سخت مریض می شد می گفتند کودک مار چشم زده اند ویا می رفتند برای او از دعا نویس دعامی گرفتند ویا تخم مرغ بر سر او می شکستند وافراد رانام میبردند وهرزمان تخم مرغمی شکست وونامفردی که دران زمان برزبان داشته اند میگویند فلانی بچه مارا چشم زده است وبرای دفع اثر چشم زخم کارهایی انجام می رادند :اول:یک تکه یا قطعه زمه(که ماده ای است سفید وشفاف وبوری شکل)به دست می گیرند وبه سر کوک یا مریض چشمبد رسیده می زنند ونام پدر ومادر بچه وتمام فامیل وبستگان وکلیه ی حیوانات ودرندگان واجنه را بر زبان می آورند  تا جایی که دیگر اسمی بخاطر آنها خطور نکند وضمن آنکه اسم همه ی آفریده های خدا رامی برند عبارت زیر را می خوانند : بستم بستمچشم حسد وحسود رابستم .بستم بستم پشم پدر ومادروخواهر وبرادر و بچه وبستم چشم عمووعمه وخالهوخالو دخر عمع وپسر عمه ودختر خالو دختر خاله وپسر خاله وجده وفلان زن همسایه ودختر وفلان همسایه وبه همین ترتیب اسم تمام آدمها وحیواناتی که  بیاد می آورند ونیز نام تمام درندگانی که به یادشان می آید همه را بر زبان آورده ونام میبرند ووقتی دیگر نامی بیاد انها نیای د  قطعه ی زمه راروی مقداری آتش که آماده کرده اند می نهند وزمه شروع به سوختن می کند وباد می کند وبزرگ می شود واز دور وبرتیکه ی زمه اشکالی مانند چشم وزبان ودست ویا زبان وغیرهبوجودمی آید .در این موقع از روی شباهت می گویند : ببیننید :چشم فلانی است که  از زمه بیرون امده ویا گویند : زبان فلان کس ویا زبان زن فلان کس یا دختر فلان کس است  که از زمه بیرون امده است وبه این ترتیب چشم ویا زبان هرکس به اعتقاد دود کننده ی زمه از زمه بیرون زده باشد او کودک یا مریض را چشم زده است . پس از آنکه زمه خوب سوخت ودیگر از انشکلی باقی نبود وشکلکی بیرون نزد ،زمهسوخته را بر می دارند ف اگر زمه نرم شده باشد می گویند : مریض خوب میشود واگر زمه محکم وسفت شده باشد معتقدند که کودک یامریض چشم بد رسیده خواهد مرد.سپس زمه را بر می دارندوتوی لیوان یا ظرف آبی میریزند و آن را میبرند سر کوچه ویت سر سه راهی ویا سر چهار راهی بر زمین می پاشند وبر می گردند .مادرکودک یا یکی از بستگان مریضاز شخصی که زمه را به سر چهارراه برده وپاشیده است می پرسد از کجه (کجا) مبآیی ؟ واو پاسخ می دهد : از خونه (خانه ی )دشمه (دشمن).

دوم : عمل دیگری که برای رفغ پشم زخم انجام می دهند به طریق ذیل است :شخصی غیر از مادر کودک یا مریض میآیدوتخم مرغی تهیه نموده ودو سکهدوریالی یا پنج ریالی هم تهیه کرده وسکه هارا درسروته تخم مرغ میان انگشتان دستخود قرار داده وضمن انکه به سکه های چسبیده به دوطرف تخم مرغ فشار وارد می کند نام پدر ومادر خواهر وپدربزرگ ومادر بزرگ وخاله وخالو ودختر خاله ودختر عمه وپسرعمع وعمو وخالو وزنان ودختران تمام فامیل وهمسایه هاواشنایان را نام میبرد ووقتی تخم مرغ از فشاردست بر سکه های دوسر تخم مرغ ترکید یا شکست در آن لحظه ی شکستن تخم مرغ نام هرکس را بر زبان داشته باشد معتقدند که او کودک یا مریض راپشم زده است واز آن پس نسبت به آن شخص بد بین می شوند وسعی می کنند کودک را ازدید آن شخص دور نگه دارن وضمناتخم مرغ وسکه هارا می برند سر گذر یا سر چهارراهرهامی کنندواعتقاد دارندکهکودک پشمبدرسیده یا مریض بهبود خواهد یافت.وچون به چشم زخم اعتقاد راسخ ومحکم دارند برای همیشه آن شخص چشورا  دشمن دارند وسعی دارند با او روبرو نشوند وگرنه حتما به انها صدما خواهد رسید.ام برای دوری از چشم زخم کارهای انجام می دهند که ذیلا شرح آن میاید :اول : یک مهره سبز رنگ کهازنوعی سبگ مخصوص بدست می آید وبه مهره سوز ویا مهره ی سوزوک(سبز) معروف است به بازو یا گردن کودک آویزان می کنند تاچشم ادمچشو نتواند به بچه یا کودک آسیب برساند وچشم زخماز کودک دور شود .

دوم:به قول وروایت مرحومه ،صغرای هریوندی(زوجه دایی نگارنده) :قسمتی آزآلت الاغ را به همراه مقداری زمه واسفند ووملک ازرق وکندرومقداری نمک  همهی مواد را معمولا داخل پارچه ای سبز رنگ قرارداده ودورآن را محکم می دوزند  وبه بازوی بچه یا کودک میآویزند(به اصطلاح محل : لکتو می کنند(می آویزند)تا هرکس که بخواهد به کودک چشم بد زند وچشم زخم برساند چون چشمش به آن پارچه دارای مواد فوق افتد ، اثر چشم بد او به کودک یانوزاد کارگر نشود وآسیبی به کودک وارد نشود وزخم چشم بد بی اثر گردد.سوم .شبها که بچه می خوابد برای اینه نترسد وگریه نکند زیر سر کودک به اصطلاح محل (گه بز =گاله بز ) می گذارند  تا گریه نکند وراحت بخوابد ومن خود از نزدیک این ماجرا دیده ام . چهارم برای اینکه بچه زیاد گریه نکند یا نترسد از دعانویس یا ملای محل برای او دعا می گیرند وبه بازوی او می آویزند .وهرگاه کودک یا بزرگی مریض شد ومریضی او،سخت شد یا طولانی گردید نزد دعا نویس می روندودعا می گیرند که این نوع دعا انواع مختلفی دارد مثلا گاهی دعا را با مرکب می نویسند وگاهی با مداد وگاه با آب زعفران .گاهی دعانویس می گوید : دعارا با پارچه ی سبزی پوش کنند وبه بازو یا گردن بچه بیاویزند وگاه دعانویس دستور می دهد دعای نوشته شده توسط اورا سه یا هفت شبانه روز در آب گلاب خیس کنند وهروز سه با ر آز آن اب به کودک یا مریض بخورانند گاه دعا نویس ،می گوید دعا را زیر دامن بچه دود  کنند تا دودش به لباس بدن بچه یا مریض برسد وازاثر آن دعا مریض ، شفا یابد . گاه دعا نویس دستور میدهد دعارا جلد کنندوزیر بالشت یا لای بالشتی که در وقت خواب سر کودک روی آن قراردارد بگذارند تا کودک یا مریض شفایابد ویا نترسد گاه دعانویس گوید که دعارا لای نان کنند وبه خورد سگ بدهند وگاه گوید : دعا را درزیر فرش خانه گذارند وگاه گوید : دعارا باید درزیر خاک قبرستان دفن کنند وگاه گوید دعارا در غذابریزند تا با غذا مخلوط گردد وبطوری که مریض اگاه نشود دعا را به خورد مریض دهند تا بهبود یابد این نوع دعانوشتن را خود بنده بارهاشاهد بوده ام والبته انواع دعا خیلی زیادتر ازاینهاست وآنچه که فقط دررابطه با کودک بود اینجا بنگارش در آمد .به روایتاز مرحومه : مریم کوچی _ مرحومه صغری هریوندی _ مرحومه زینب کوچی + مرحومه کبری کوچی + مرحومه طلعت کوچی + مرحومه فاطمه کوچی _مرحومه گلثوم کوچی _ مرحومه خاله ظریف-مرحومه عمه کلثوم ..

 


برچسب‌ها: چشم زخم, کودک چشم بد رسیده, زمه سوزاندن, تخممرغ بر سر شکستن
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:19  توسط محمد حسن اسایش  | 
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است  همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت  گو با صدای بلند وسوزان  شعر زیر را می خواند :ای چرخ  چه خانه ها که ویرا ن کردی       در ملک بدن تو غارت جان کردی 

هردانه ی قیمتی که آمد به جان          بردی توبزیر خاک پنهان کردی     یا می خواند : 

چه شد که ای گل من  این چنین تو پژمردی      چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟

مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی     دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی 

یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان :    

 ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید         مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید 

اجر شما بروز جزا می دهدحسین               با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید          وباز فرد اول یعنی  تسلیت گو اشعار دیکری  مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد  وسپس تازه واردین اخلاص  وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم  للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین  ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص  والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه  بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب  با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادید، صفا اوردید .

 خدا اموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد....     واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا  پدرخانواده بوده یا  اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب  نوا یی  مناسب  آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان  تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند :

درآن خانه که مادر ناله می کرد        شکایت با گلای  لاله می کرد       سر بالین خود هیچ کس نمی دید   به صد حسرت  گریبون پاره می کرد     .وصاحب عزاپاسخ می داد :  ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی

صد خدمت شایسته بجا آوردی         صد رحمت و آفرین براین عقل شما      امروز بزرگتری بجا آوردی !

در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت      ببین ترا بکجا ومرا کجا انداخت 

تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم          که سنگ  تفرقه آخر میون ما انداخت    یا می خواندند:

ببردند گل ، گل از گلخانه بردند     گل مارا به غسالخانه بردند         دمی که آب وکافورش بریزند

رمق از پا ونور از خانه بردند  واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا  

از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم     مو  چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم 

دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند       مو  مادر   خور از همه بهتر مایم (می خواهم)

راه اومده یم تموم راه اومده یم      ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم    پنداشتم که مادرم بر جایه 

 حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام )

یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب          یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق     گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو     از داغ ننالم که بسوختم زفراق 

پیشون سرا گرد وغبار آورده       چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده          دیدار که هر صبح ومسا می دیدم

 امروز خدا زمو  زوال  آورده    

 ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما      روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما     

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت        هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما 

 ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست    بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست  ای خاک اگر سینه ی  تو بشکافند      صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

 ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم)    پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم)

 ما غمزده هاحسین را ناداریم ( بگذاردم)        آیابه چه رو ز کربلا  می آیم 

 در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد         در نقره نشونده که عقیقی دارد 

هرکس که ندارد زقیامت خبری         ازروی دلم نشانه ای بر دارد 

در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)       بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای              با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم )

آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست     خشتون ( خشتهای)  سر لحد بحالم مگریست ( می گریست )

گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟       خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟

فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم     ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم   زندان نمودی                 دگر بلبل نمی خواند به باغم 

آن خواهر دل کباب مو خواهم بود        بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود 

 غمهای جهان وجملگی بر دل مو               آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود 

یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود)     این شال عزا بر سر خواهر نمبود(نمبد+ نمی بود)

یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند          این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود)

 مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته      مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته      

از آن ماه واز ان ابرو  از آن محراب پیشانی          مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته 

مادر که مرا بناز می داشت برفت                     غم بر  دل مو روا نمي داشت برفت 

آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد، برفت 

 همی نالم که مادر در برم نیست         شکوه سایه ی او بر سرم نیست 

مراگردولت عالم ببخشند.       برابر با نگاه مادرم نیست

نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند  بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا صد واویلا:

چون دید جوان گل عذارش      اکبر خلف بزرگوارش.    قامت به لباس رزم آراست

رخصت زپدر گرفت وبرخاست.   واویلاصدواویلاصد واویلا

بردامن او بزار آویخت   ازدیده بجای اشک خون ریخت.    فرمود که ای عزیزمادر.  بنشین تودمی ای علی اکبر  واویلا صد واویلا...

تا شانه کشم به کاکل تو     شویم به گلاب سنبل تو.    پنهان نظری به مادر انداخت.    تا باردگر به سرمه ی ناز.     چشمی که نهان بود نگاهش    چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر   ای یوسف گل عذار مادر  واویلاصد واویلاصد واویلا

زانروزکه شیر خواره بودی.  زینت ده گهواره بودی   شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم   که امروز تو بدستگیری من   باشی تو عصای پیری من   من هم به شب عروسی تو       آیم به دیده بوسی تو    واویلا صد واویلا---

دربزم تو عون پاگذارد    مسلم به کفت حنا گذارد      در حجله سکینه خواهر تو    آیینه نهد برابر تو   در حجله تو چون قرار گیری.   باب تو جوان شود به پیری    آخر به تنت به نامرادی   گردیده کفن قبای شادی   اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم -   واویلا صد واویلاصد واویلا.......

پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی.    ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود      ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو        غمگین مباش در دل ما هست جای تو

ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر       بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----

حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک.     زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست

عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت        یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---

پدرجان یاد آن شبها که مارا شمع جان بودی      میان ناامیدیها امید جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود     بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----

چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم.         دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم 

صد سال اگر بگذرد از فراق تو        ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین    ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا     میرسم از سرزمین کربلا.  کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب     کربلا یا کربلا یاکربلا  ---   زود بر گونامش ای خونین جگر   چون که میدارم غریبی در سفر   نام او باشد مقتول سنین      باب زارش شاه بی لشکر حسین-   کربلا یا کربلا یا کربلا----    باز گو از اکبر شیرین سخن     کی بیاید در وطن دنبال  من

کربلا یا کربایا کربلا.      خاک بر سر کن که اکبر کشته شد      از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.      باز گو از قاسم ودامادیش.    ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.    بسته شد ازخون حنا بردست وپا   کربلا یاکربلا یا کربلا   باز گو میر علمدارم چه شد      شش برادر یار وغمخوارم چه شد     قطع شد دست علمدار حسین      کشته شد یاران به صد افغان وشین  کربلا یا کربلا یا کربلا    

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر   عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت  خوار وزار      چون اسیران فلک در زنگبار   

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب   بسوزد دل بر آن احوال زینب       حسینم واحسینم واحسینم       زداغ نوجوان شاهزاده اکبر   کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم      زداغ قاسم ودامادی او    سفید گردیده گیسوهای زینب   حسینم واحسینم واحسینم.  زداغ اکبر شیرین زبانش   بسوخته هم پر وهم بال زینب    حسینم واحسینم واحسینم     فلک بر هم زدی سامان زینب   خرابه کردی آخر جای زینب     حسینم واحسینم واحسینم.     به شامش بردی ودادی به دشمن       چه می خواهی فلک از جان زینب.    حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.    زدوران شش برادر کشته دارد   حسینم واحسینم واحسینم.     انیس بی کسان داد از جدایی      برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم.  جدایی می کند بنیاد زینب      خدا بستان زدشمن داد زینب      حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.   مرا محنت کش دوران بخوانید.    حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب     بیا که بی برادر گشته زینب    حسینم واحسینم واحسینم.      بیا که زینبی بر جا نمانده.      زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم.....

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین    ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا     میرسم از سرزمین کربلا.  کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب     کربلا یا کربلا یاکربلا  ---   زود بر گونامش ای خونین جگر   چون که میدارم غریبی در سفر   نام او باشد مقتول سنین      باب زارش شاه بی لشکر حسین-   کدبلا یا کربلا یا کربلا----    باز گو از اکبر شیرین سخن.     کی بیایددروطن دنبال من

کربلا یا کربایا کربلا.      خاک بر سر کن که اکبر کشته شد      از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.      باز گو از قاسم ودامادیش.    ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.    بستهشد ازخون حنا بردست وپا   کربلا یاکربلا یا کربلا.   باز گو میر علمدارم چه شد      شش برادر یار وغمخوارم چه شد.     قطع شد دست علمدار حسین.      کشته شد یاران به صد افغان وشین.  کربلا یا کربلا یا کربلا    

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر.   عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت  خوار وزار      چون اسیران فلک در زنگبار   

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد  خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب.   بسوزد دل بر آن احوال زینب.       حسینم واحسینم واحسینم       زداغ نوجوان شاهزاده اکبر   کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم      زداغ قاسم ودامادی او.    سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم.  زداغ اکبر شیرین زبانش   بسوخته هم پر وهم بال زینب    حسینم واحسینم واحسینم.     فلک بر هم زدی سامان زینب.   خرابه کردی آخر جای زینب     حسینم واحسینم واحسینم.     بشامش بردی ودادی به دشمن       چه می خواهی فلک از جان زینب.    حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.    زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم.     انیس بی کسان داد از جدایی      برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم.  جدایی می کند بنیاد زینب      خدا بستان زدشمن داد زینب      حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.   مرا محنت کش دوران بخوانید.    حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب     بیا که بی برادر گشته زینب    حسینم واحسینم واحسینم.      بیا که زینبی بر جا نمانده.      زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من    بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من      بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر     بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم     هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است       هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند      خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم  یا محروم  حسینم    کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم          به کهنه جامه ای کردی قناعت   یا مظلوم حسینم یا محروم  حیبنم  چرا آن کهته را در بر نداری   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم   ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم    نسب گویا زپیغمبر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم     چرا انگشت وانگشتر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم       مگر مهری تو با خواهر نداری  یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند    یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---   

 یقین دانم که در دل آرزویی  یامظلوم حسینم یا محروم خسینم    بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی        که در سایه ش نشینم گاه و وقتی       شمال اومه درخت از ریشه بر کند     بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی   بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-          غربت خراب ومو خراب غربت    مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که به در نیایه آب از غربت        تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد    در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک    چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند     آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند       آنجا که غریب شربت آبی طلبد      مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم          آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم       

آن دم که که تو بار سفر می بستی      مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه     فراق راه دوری که مو دیدم       مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما      چو مجنون ستم کش مونده یم ما     زدست مرگهای ناگهانی    به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )       این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند     این داغ گرون بر دل خواهر نمبد  (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرسم       احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون می باشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم      توانای ناله ی سوزو ندارم     چنو بارون غم باریده بر دل     که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)      چو کفتر در گلوی چاه باشم       اگر کفتر نناله   ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه    باداغ وفراق هم نسین می باشه     باداغ وفراق و با غم واندیشه  تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم           چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود     چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خطبر دیوار خونه      بگفتا موروم این خط بمونه    اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند      بگو بگریخت  از دست زمونه (زمانه ).---

آیاچه کنم که این دلم پردرده        رنگم چو حنا وگونه ی موزرده     چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوس که مرگ بی خبر میآید       پیمانه که پرشود اجلمی آید      هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود       چو چتری بر سر مو سایه بان بود     چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند(می میرند)       به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند     به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا      از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من       از چمن انداختی    از جان (جون)جدا کردی مرا .---

گرموزچنین روز خبر می داشتم     دبدار زدیار تو کی بر می داشتم     کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی     

خاک قدمت به دیده بر می داشتم ...--     در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند     جوانهای دگر در غم نشستند       جوان بودی زخود بهره ندیدی     

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت   غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم     دیدی که بکام دشمنان شد روزم     مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم     از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو     دراین دنیا چه اومدبر سر مو        همان ابری که از دریا بر  اومد   

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود        دراین ایام سوگ تو ستم بود    دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد      در نقره نشونده که عقیقی دارد          هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از روی دلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم      بی غم تویی ، به غم گرفتار منم       تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟    با شهر کسان وبا دیار مردم    

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم      کمند طاق ابرو گرد گرفته    به دستمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی      گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت         بر حالت غریبی تو  آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده    رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده      اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم     برسبزه وبر آب روانت خواهم     بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی      

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید       هردم همگی سرخ وسفید می پوشند      مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)       چون مار گزیده روی به دیوار کنم       مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟      ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما       روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت         هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما      بر کنده شده سلام  هر روزه ی ما      اونی که مو هرروز وصباح می دیدم      برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود          به روی آدمی شرمنده می بود       چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست     بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای  خاک اگر سینه ی تو بشکافند        صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده        رنگم چو حنا وگونه ی موزرده     چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید       پیمانه که پرشود اجلمی آید      هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود       چو چتری بر سر مو سایه بان بود     چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند       به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند     به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا      از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من       از چمن انداختی    از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم     دبدار زدیار تو کی بر می داشتم     کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی     

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--     در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند     جوانهای دگر در غم نشستند       جوان بودی زخود بهره ندیدی     

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت   غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم     دیدی که بکام دشمنان شد روزم     مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم     از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو     دراین دنیا چه اومدبر سر مو        همان ابری که از دریا بر  اومد   

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود        دراین ایام سوگ تو ستم بود    دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد      در نقره نشونده که عقیقی دارد          هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم      بی غم تویی ، به غم گرفتار منم       تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟    با شهر کسان وبا دیار مردم    

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم      کمند طاق ابرو گرد گرفته    به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی      گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت         بر حالت غریبی تو  آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده    رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده      اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم     برشبزه وبر آب روانت خواهم     بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی      

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید       هردم همگی سرخ وسفید می پوشند      مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)       چون مار گزیده روی به دیوار کنم       مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟      ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما       روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت         هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما      بر کنده شده سلام  هر روزه ی ما      اونی که مو هرروز وصباح می دیدم      برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود          به روی آدمی شرمنده می بود       چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست     بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای  خاک اگر سینه ی تو بشکافند        صد در گران بها که در سینه ی توست .....

ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.---------

چه طالع بود یارب طالع مو     دراین دنیا چه اومدبر سر مو        همان ابری که از دریا بر  اومد   

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود        دراین ایام سوگ تو ستم بود    دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد      در نقره نشونده که عقیقی دارد          هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم      بی غم تویی ، به غم گرفتار منم       تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟    با شهر کسان وبا دیار مردم    

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم      کمند طاق ابرو گرد گرفته    به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی      گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت         بر حالت غریبی تو  آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده    رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده      اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم     برشبزه وبر آب روانت خواهم     بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی      

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید       هردم همگی سرخ وسفید می پوشند      مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)       چون مار گزیده روی به دیوار کنم       مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟      ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما       روشن گردی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت         هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما      بر کنده شده سلام  هر روزه ی ما      اونی که مو هرروز وصباح می دیدم      برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود          به روی آدمی شرمنده می بود       چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست     بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای  خاک اگر سینه ی تو بشکافند        صد در گران بها که در سینه ی توست .....ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.

-افسوس که مرگ بی خبر می آید     پیمانه چو پر شود اجل می آید هرنیک وبدی که کرده ای درعالم 

در روز قیامت به نظر می آید. ----

برادرجان برادر جون برادر  برادر میوه ی یاقوت خواهر      اگر صدتادنشینه دربرابر  ازآن صد تا نیاد بوی برادر.

-جوانان زار میرفت زارمی رفتبه گل ماند که برگلزار می رفت         به گل مانه به گلهای صبایی    

به صد حسرت بزیر خاک می رفت .

-جوان بودی که نخلت را ببستند      جوانهای دگر در غم نشستند

جوان بودی که در خاکت سپردند   بصد حسرت سر خاکت ببستند.

-برادر جان برادرجان برادر    برادر هیکل وبازوی خواهر     بدل داشتمکه پیس از تو بمیرم     بگیری پایه ی تابوت خواهر.

-دالان سرا گنگره وایوانه        پیشون سرا یتیم سرگردونه آن غنچه ی گل که می بوییدم 

 امروز خدا زچشم مو پنهانه.----

- نوجوان مرده خبر از دل لیلی داره     ناله هایش اثر از گنبد مینا داره 

 چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان       برسر خاک جوان شیوان وغوغا دارد.

-ای خواهر دلکباب چونت پرسم ؟     بنشسته بدرد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جهان وجملگی بر دل تو     ای سوخته ی نامراد چونتپرسم؟.

-آن خواهر دلکباب مو (من)خواهم بود       بنشسته بدرد وداغ مو خواهم بود

غم های جهان وجملگی بر دل مو     این سوخته ی نامراد مو خواهم بود.

-

ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.

-افسوس که مرگ بی خبر می آید     پیمانه چو پر شود اجل می آید هرنیک وبدی که کرده ای درعالم 

در روز قیامت به نظر می آید. ----

برادرجان برادر جون برادر  برادر میوه ی یاقوت خواهر      اگر صدتادنشینه دربرابر  ازآن صد تا نیاد بوی برادر.

-جوانان زار میرفت زارمی رفتبه گل ماند که برگلزار می رفت         به گل مانه به گلهای صبایی    

به صد حسرت بزیر خاک می رفت .

-جوان بودی که نخلت را ببستند      جوانهای دگر در غم نشستند

جوان بودی که در خاکت سپردند   بصد حسرت سر خاکت ببستند.

-برادر جان برادرجان برادر    برادر هیکل وبازوی خواهر     بدل داشتمکه پیس از تو بمیرم     بگیری پایه ی تابوت خواهر.

-دالان سرا گنگره وایوانه        پیشون سرا یتیم سرگردونه آن غنچه ی گل که می بوییدم 

 امروز خدا زچشم مو پنهانه.

- نوجوان مرده خبر از دل لیلی داره     ناله هایش اثر از گنبد مینا داره 

 چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان       برسر خاک جوان شیوان وغوغا دارد.

-ای خواهر دلکباب چونت پرسم ؟     بنشسته بدرد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جهان وجملگی بر دل تو     ای سوخته ی نامراد چونتپرسم؟.

-آن خواهر دلکباب مو (من)خواهم بود       بنشسته بدرد وداغ مو خواهم بود

غم های جهان وجملگی بر دل مو     این سوخته ی نامراد مو خواهم بود.

-یک سال شده که مو عبث می گردم       چون بلبلکی دور قفس می گردم 

بوی خوش خودرا تو ببوی مو رسان(رسون)      تازنده شوم که بی قفس می گردم .

-آهوبره ی سفید خود گم دارم    مو سر به سرا خونه ی مردم دارم     مردم به مو می گند که دیوونه شدی       دیوونه نیم غزیز خور(خودرا) گم دارم .

-آهوبره ی سفید گل مخمل مو   رفتی به تماشا ونخوردی غم مو

رفتی به تماشا وتماشا داشتی       خوش باشه تماشای تو بر ماتم مو.

-کشیدم خطی بر دیوار خونه        بمونه از من مسکین نشونه

اگر قومان بیاند احوال پرسند       بگوبگریخت ازدست زمونه.

-شمار(شمارا) دیدم دلم پروازها کرد       زایام گذشته یادهاکرد

زایامی که با هم می نشستیم      ببین چرخ فلک با ما چه ها کرد؟.

-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)     گل دسته بزیر خاک دارند مایم

  گلدسته بزیر خاک وغم بر سر خود     صددرد وفراق وداغ دارند مایم(ماییم).

-سیه طالع زمادر زاده بودم    به غم های جهان آماده بودم 

 ازآن روزی که طالع می نوشتند     مگر مو از قلم افتاده بودم .

-کبوتر بچه بودم مادرم مرد    مورا دادند به دایه دایه هم مرد

به شیر یک بزی کردم قناعت    خدا برسر زد وبزغاله هم مرد.

-زدست راه غربت دادوبیداد      زدست راه غربت ناله ی زار

نمی دانم کدوم خونه خرابی    کلید راه غربت را به مو داد.

-در غربت اگر درد بگیره بدنم را    آیا که دهد غسل وکه برد کفنم را     تابوت مرا سوی بلندی بگذارید      شاید که خورد بوی وطن بر نظر من.- اگر بد بدان بودم برفتم     اگر نامهربون بودم برفتم 

اگرشایسته ی خدمت نبودم     سر دستت ببوسیدم ورفتم .-

-گر بد بودم برفتم از بد یاری   گرنیک بدم بسی بخاطر داری     

گربردل خود گرد وغباری داری ؟حالاکه مورفتم از دل خود بر داری>

-غربت خرابومو خراب غربت   مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شاءالله که بدر نیایه آب از غربت      تا مو نکشم داغ وفراق غربت .-

-زدست مرگ بیکس مانده یم مو     چو مجنون ستم کش مانده یم 

زدست مرگهای ناگهانی      بخاک پای هرکس مانده یم مو(من).لازم استنام چندمرحومه را که مطالب را سالها قبل اززباآنها شنیده ام نام ببرم کمرحومه صغری هریوندی ( زن دایی بنده9-مرحومه فطمه کوچی (خاله بنده)- مرحومه مریم کوچی( مادر بنده) - مرحومه زینب کوچی ( خاله بنده ) - مرحومهطلعت کوچی -قالیباف)- مرحومهکبری کوچی (زن عموی بنده _ مرحومه کربلایی سکینه کوچی --مریم کوچی 72 ساله زنده وزن برادرم ومریم کوچی دختر عمویم - کبری کوچی فرزند احسن الله زنده

 

 

 

 

 

 

-----ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.

-افسوس که مرگ بی خبر می آید     پیمانه چو پر شود اجل می آید هرنیک وبدی که کرده ای درعالم 

در روز قیامت به نظر می آید. ----

برادرجان برادر جون برادر  برادر میوه ی یاقوت خواهر      اگر صدتادنشینه دربرابر  ازآن صد تا نیاد بوی برادر.

-جوانان زار میرفت زارمی رفتبه گل ماند که برگلزار می رفت         به گل مانه به گلهای صبایی    

به صد حسرت بزیر خاک می رفت .

-جوان بودی که نخلت را ببستند      جوانهای دگر در غم نشستند

جوان بودی که در خاکت سپردند   بصد حسرت سر خاکت ببستند.

-برادر جان برادرجان برادر    برادر هیکل وبازوی خواهر     بدل داشتمکه پیس از تو بمیرم     بگیری پایه ی تابوت خواهر.

-دالان سرا گنگره وایوانه        پیشون سرا یتیم سرگردونه آن غنچه ی گل که می بوییدم 

 امروز خدا زچشم مو پنهانه.

- نوجوان مرده خبر از دل لیلی داره     ناله هایش اثر از گنبد مینا داره 

 چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان       برسر خاک جوان شیوان وغوغا دارد.

-ای خواهر دلکباب چونت پرسم ؟     بنشسته بدرد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جهان وجملگی بر دل تو     ای سوخته ی نامراد چونتپرسم؟.

-آن خواهر دلکباب مو (من)خواهم بود       بنشسته بدرد وداغ مو خواهم بود

غم های جهان وجملگی بر دل مو     این سوخته ی نامراد مو خواهم بود.

-یک سال شده که مو عبث می گردم       چون بلبلکی دور قفس می گردم 

بوی خوش خودرا تو ببوی مو رسان(رسون)      تازنده شوم که بی قفس می گردم .

-آهوبره ی سفید خود گم دارم    مو سر به سرا خونه ی مردم دارم     مردم به مو می گند که دیوونه شدی       دیوونه نیم غزیز خور(خودرا) گم دارم .

-آهوبره ی سفید گل مخمل مو   رفتی به تماشا ونخوردی غم مو

رفتی به تماشا وتماشا داشتی       خوش باشه تماشای تو بر ماتم مو.

-کشیدم خطی بر دیوار خونه        بمونه از من مسکین نشونه

اگر قومان بیاند احوال پرسند       بگوبگریخت ازدست زمونه.

-شمار(شمارا) دیدم دلم پروازها کرد       زایام گذشته یادهاکرد

زایامی که با هم می نشستیم      ببین چرخ فلک با ما چه ها کرد؟.

-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)     گل دسته بزیر خاک دارند مایم

  گلدسته بزیر خاک وغم بر سر خود     صددرد وفراق وداغ دارند مایم(ماییم).

-سیه طالع زمادر زاده بودم    به غم های جهان آماده بودم 

 ازآن روزی که طالع می نوشتند     مگر مو از قلم افتاده بودم .

-کبوتر بچه بودم مادرم مرد    مورا دادند به دایه دایه هم مرد

به شیر یک بزی کردم قناعت    خدا برسر زد وبزغاله هم مرد.

-زدست راه غربت دادوبیداد      زدست راه غربت ناله ی زار

نمی دانم کدوم خونه خرابی    کلید راه غربت را به مو داد.

-در غربت اگر درد بگیره بدنم را    آیا که دهد غسل وکه برد کفنم را     تابوت مرا سوی بلندی بگذارید      شاید که خورد بوی وطن بر نظر من.- اگر بد بدان بودم برفتم     اگر نامهربون بودم برفتم 

اگرشایسته ی خدمت نبودم     سر دستت ببوسیدم ورفتم .-

-گر بد بودم برفتم از بد یاری   گرنیک بدم بسی بخاطر داری     

گربردل خود گرد وغباری داری ؟حالاکه مورفتم از دل خود بر داری>

-غربت خرابومو خراب غربت   مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شاءالله که بدر نیایه آب از غربت      تا مو نکشم داغ وفراق غربت .-

-زدست مرگ بیکس مانده یم مو     چو مجنون ستم کش مانده یم 

زدست مرگهای ناگهانی      بخاک پای هرکس مانده یم مو(من).لازم است نام چندمرحومه را که مطالب را سالها قبل اززبان آنها شنیده ام نام ببرم :1-مرحومه صغری هریوندی ( زن دایی بنده)-2-مرحومه فطمه کوچی (خاله بنده)- 3-مرحومه مریم کوچی( مادر بنده) 4- مرحومه زینب کوچی ( خاله بنده ) -5- مرحومه :طلعت کوچی -قالیباف)-6- مرحومه کبری کوچی (زن عموی بنده) _7- مرحومه کربلایی سکینه کوچی --8-مریم کوچی 72 ساله زنده وزن برادرم و9-مریم کوچی دختر عمویم)(زنده) - 10-کبری کوچی فرزند احسن الله (زنده).-----

سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه :

بصد خواری بزرگ کردم درختی           که درسایه ش نشینم گاه ووقتی        سمال آمد درخت ازریشه برکند        بسوزد این چنین طالع و بدختی.

2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟    برسنگ زدی ونگین نگینم کردی 

دراول عمر خود ندیدم خوبی       در آخر عمر گوشه نشینم کردی.

3-غربت خراب ومو خراب غربت         مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت

شاالله که نیایه آب از غربت      تا مو نکشم جور وجفا ازغربت .

4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد        در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد

همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک      چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.

5-آنجا که غریب ناله ی زار کند       آنجا که غریب ، روی به دیوار کند 

آنجا که غریب ، شربت آبی طلبد         مادر نبود که گریه بسیار کند.

6-آنجا نبودم که نقره پاشون کنم       آنجا نبدم (نبودم) که جانرا قربون کنم 

آندم که تو خود بار سفر می بستی       مو خود بکشم ، ترا ، پشیمون کنم .

7-الهی در غریبی ، کس نمیرد      فراق راه دور هیچ کس نبیند 

فراق راه دوری که مو دیدم ، مسلمان ف نشنود ، کافر نبیند.

8-زدست مرگ،بیکس مانده یم مو (من) چومجنون ستمکش مانده یم مو (من)

زدست مرگهای ناگهانی        بخاک پای هرکس ، مانده یم مو(=من).

9-ما غم زده ها که روی ، به بغداد کنم (= کنیم)        از کوچک واز بزرگ خود یاد کنم (کنیم)

از کوچک وازبزرگ، کسی زنده نماند              در کعبه ودرمدینه ، فریاد کنم (=کنیم).

اززبان خواهر متفی:10- یارب چه مشد (چه می شد) مرگ برادر نمبد (نمی بود)     این شال عزا برسر خواهر، ن م بد (= نمی بود)     

یارب ، چه میشد که خواهرا  می مردند         این داغ گران بر دل خواهر ن م بد ( نمی بود).

 از زبان زن تسلیت گو  :11-ای خواهر دلکباب ، چونت پرسم ؟     بنشسته به درد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جان وجملگی بر دل مو (ما)    ای سوخته ی نامراد چونت ، پرسم ؟.

تسلیت گو :12- ما آومده یم  باز که احوال بپرسم ( بپرسیم)     احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید ،زغمها وچون ؟می باشید         احوال شما ، مونس وغمخوار، بپرسم(=بپرسیم).

اززبان صاحب عزا:13-بیا بنشین واول از وطن گوی        دوم از آن گل شیرین سخن ، گوی 

سخنهایی :ه آن گل ، با شما گفت         بیا بنشین ویک یک را به من، گوی.

از زبان زن صاحب عزا: 14-دیدی که فلک به ما چه بیدادی     در گوشه بگشت وغم مرا ،وادی، کرد(وادیکرد= پیدا کرد).

در گوشه بدم (بودم) وغم نمیشناخت مرا         روستان بگریست ودشمنان شادی کرد .

از زبا ن تسلیت گو:154-چنو ناله مکن که جان ندارم    توانای ناله ی سوزان ندارم 

 چنو باران غم باریده بر دل   که مو درد ترا  درموان ندارم .

از زان صاحب عزا : 16- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم )چو کفتربر گلوی چاه ، باشم

اگر فکفتر نناله ، ما بالم ( بنالیم)     زحال یک دگر آگاه ، باشم (باشیم).

از زبان خواهر متوفی :

17- در دل خواهرو(خواهران) چنین ، می باشه       با داغ وفراق ف هم نشین می باشه (می باشد

با داغ وفراق وبا غم واندیشه         تا روز قیامت این چتین می باشه .

جواب زن صاحب عزا :18- آن خواهر دلکباب مو (من) خواهم  بود      بنشسته به دردوداغ ف مو خواهم بود

غمهای جهان وجملگی بر دل مو       آن سوخته ی نامراد ، مو خواهم بود .

     صاحب عزا:

19-شما که امدید پرسید که چونم ؟چو مرغ سربریده ، غرق خونم 

چولاله داغ دارم بردل خود      چو گلهای بنفشه ف سر نگونم

صاحب عزا :20-آن گل که کشید خط، بر دیوار خونه   بگفتا مو روم ،این خط بمونه 

اگر قومو(قومان) بیاند (بیند)احوالف پرسند     بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه)م

صاحب عزا :21- فلک بر بام ما رازینه(=راه پله ساختمان راگویند) داره   فلک با دل پر کینه داره 

یه هر سال وبه هریک نیمه ی سال فلک از ما عزیز برده داره (دارد) .

صاحب عزا از زبان متوفی بخواند :22-در اول فصل جوانی بی سر وسامان شدم        با هزاران آرزو پابند این زندان شدم 

در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا     یارب آزادی رسان ف پیرغم دوران (کنعان) شدم .

23- صاحب عزا :یارب چه کنم ؟ که این دلم پر درده    رنگم چو حنا وگونه ی مو (من) زرده 

چرخ همه همسران مو در گرده     چرخ من بی چاره چنین ناگرده.

24- افسوس که چرخ همدمم ،بی دم شد    پشتم چو کمان آهنی بود ، خم شد

آن آینه  دل که روشنایی می داد      زنگار گرفت وروشنایی  کم شد .

صاحب عزا:25-افسوسکه مرگ بی حبر می آید      پیمانه که پرشود ، اجل می آید

هرنیک وبدی که می کنیم دردنیا          فردای قیامت بنظر می آید.

تسلیت گو:26-افسوس که آدمای دانا رفتند         شیرین سخنان مجلس آرا رفتند

آنها که بصد زبان سخن می گفتند           چون باد شدند به کوه وصحرا رفتند.

27-ازبان صاحب عزا: چه شد آن کس که با ما مهربان بود    چو چتری برسر ما سایه بان بود

چو چتر افتاد ومو (من) حیران بماندم    چو چوب خشک در صحرا بموندم (بماندم).

28-اززبان متوفی خوانند:دریغا من ندانستمطریق زندگانی را    که بیهوده تلف کردم ایام جوانی را

کشیدم زحمت بسیار بپای هرکس ونا کس       ندانستم بقایی نیست این دنیای فانی را .

29تسلی تگو در مرگ جوان ازدسترفته جوانان زار میرند زار میرند(می روند)  به گل مانند که بر گلزار میرند(می روند )

به گل مانند چو گلهای صباحی      بصد حسرت بزیر خاک میرند (=میروند).

   در مرگ جوان ازدست رفته خوانند:30-امروز مرا گریه بکار افتاده       از گوشه باغ ما نهال افتاده 

از گوشه ی باغ ما نهال سبزی               این دیده ی روشنم ، غبار افتاده .

   صاحب عزا ـ31-ای فلک سر گشته ی اهل فناکردی مرا     از چمن انداختی ، از جان جدا کردی مرا 

ای فلکف رحمی نکردی بر من واحوال من   چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

32-صاحب عزا خطاب به متوفی خواند :گر مو زچنین روز خبر می داشتم     دیدار زدیدار تو کی بر می داستم 

کی میگذاشتم کهدیده بر خاک نهی     خاک قدمت بدیده بر می راشتم. 

   در مرگ جوان خوانند :

33جوان بودی که نخل تور (ترا) ببستند     جوانان دگر در غم نشستند 

جوان بودی ، زخود بهره ندیدی      بصد حسرت سر خاکت ببستند .

----در مرگ مادر :

34مادر که مرا بناز می داشت برفت      غم بر دل مو روا نمی داشت برفت 

آن کس که مرا به غم نمب تونست(نمی توانست)  دید      بر اسب اجل نشست وچون باد برفت .

صاحب عزا :35-دیدی که چه شد طالع فیروزم           دیدی که بکام دشمنان شد روزم 

مو(من)جامه شب رنگ نمی پوشیدم      از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم.

صاحب عزا :36-چه طالع بود یارب طالع ما  دراین عالم چه اومد برسر ما 

 همان ابری که از دریا بر آمد      نبارید تا نیامد بر سر ما .

خطاب به متوفی :37قدت شمشاد وناخنها قلم بود      دراین ایام سوگ تو، ستم بود 

دراین موقع که گلها گشته نمناک           قد شمشاد تو افتاده یر خاک .

  در مرگ برادر : 38- هرکس که برادر عزیزی دارد      درنقره نشانده که نگیی دارد

هرکس که ندارد زقیامت خبری         ازروی دلم نشانه ای بر دارد.

39- در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)       بی غم تویی بغم گرفتار مویم (منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای           با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم (منم).

خطاب به متوفی بر سر خاک متوفی :40-آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست     خشتای سر لحد بحالم مگریست      گرازتو بپرسند سر خاکت کیست ؟   خود می دانی که سوخته ی زار تو کیست !

41- در مرگ عزیز ازدست رفته :

فلک ! کور شی (شوی) که کور کردی چراغم     ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم ، زندان نمودی      دگر بلبل نمی خواند بباغم!

42- از سر کوی شهادت خبری می آید           ناله ی سوخته ی با اثری می آید

می رود هوش زسرم  صاحب این ناله که کیست ؟    یا که این دود کباب از جگری می آید!

43-گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا 

با شهر کسان وبا دیارمردم         در خانه ی ما قرار می بود مرا.

44- مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته      مرا باور نمی آید که خورشید از جهان رفته 

از آن ماه وازان ابرو وزان  محراب پیشانی         مرا باور نمی آید عزیزم از میان رفته .

45-سیه طالع زمادر زاده بودم     بغمهای جهان آماده بودم 

در آن روزی که طالع می نوشتند     یقین مو از قلم افتاده بودم (این مورد درفراقی ها ودوبیتیها مشترک خوانده می شود )

46-برخیز ته (تا) برم (برویم) ازاین ولایت من وتو      تو دست مرا بگیر ومو دامن تو 

جایی برویم که هردو بیمار شویم     تو از غم بیکسی ومو از غم تو .

47--سرت بردار ته (تا) مو رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم

کمند طاق ابرو گرد گرفته     به دسمال کتان گردش بگیرم .

48- زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست     دامن دشت بلا منزل وماوای تو نیست

هر کجا می نگرم آن رخ تو جلوه گر است            جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست .

49-شب نیست که آهم بثریا نرسد            از چشم ترم قطره به دریا نرسد

ترسم که دگر هیچ نباشد روزی    دیدار به دیدار رسد یا نرسد .

50- فلک با عترت طاها بسی جور وجفا کردی     تو آن ظلمی که اندر کربلا کردی ، کجا کردی ؟

دل عالم بسوزد از برای کشتن قاسم         تو جسمش طوتیا (توتیا ) کردی ، کجا کردی ؟

51-فلک زد بر بساطم پشت پایی    که هر خاشاک من افتاده جایی 

بجان مب پرورد او حاصلی را       در آخر بشکند صاحب دلی را .

52-فلک دانی که من  این دم         غریب کنج زندانم       بده مهلت که تا بینم   دمی روی عزیزان 

عزیزانم که زندانند اگر بینند   مرا یک دم     دگر آزاد می گردم از این  حال پریشانم .

53-الف بودم زداغت دال گشتم               گلی بودم زداغت خار گشتم 

گلی بودم میان تازه گلها                زداغت بی پر وبی بال گشتم .

54- ما غمزده ها زکربلا می آییم          پوشیده سیاه به هر عزا می آییم 

ما غمزده ها حسین را ناداریم (بگذاردیم)      ایا به چه رو زکربلا می آییم .

55-ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی         گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که داد ، کفنت را که برید ودوخت      بر حالت غریبی  تو ایا دل که سوخت ؟

56- سفر کردی سفر دور کردی      خودت زرد ومرا رنجور کردی 

سفر کردی که غم ازدل برویید             دو چشم روشنم را کور کردی !

57- ببردند گل گل از گلخانه بردند         ببردند گل به غسالخانه بردند

دمی که آب کافورش بریزند          رمق از پا ونور ازدیده بردند.

58-فلک چو طرح جدایی میان ما انداخت      ببین ترا بجا ومرا کجا انداخت

 تورا به کنج لحد ومرا به غربت وغم     که ؟ سنگ تفرقه اندر میان ما انداخت .

59- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا     از چمن انداختی از جان جدا کرذدی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من        چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

60- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده     رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده 

اگر به ملک غریبی بهم رسیم  روزی      ببین که داغ جدایی به من چها کرده !

61-سفید مرغی بدم (بودم ) بر شاخ پسته       به هر سو مینگرم بالم شکسته 

به هر سو مینگرم نه قوم  ونه خویش     غبار بیکسی بر مو (من) نشسته-----

 62-سفید مرغی بدم (بودم) بر شاخساری      بخوار می گرانم روزگاری 

بخواری میگذرانم روز وشی را           که شاید این دلم گیره قراری 

63-تابستونه بر لب بومت (بامت) خواهم         بر سبزه وبر آب روانت خواهم 

بر سبزه  و بر آب روان جای تو نیست        بر خیز وبیا که میان همسرانت خواهم .

64- تابستونه وعالم آورده خوشی      از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید  مردم همگی سرخ وسفید می پوشند         مو از غم تو شال عزا خواهم پوشید.-----

65-شبهای دراز که ناله ی زار کنم         چون مار گزیده روی به دیوار کنم 

مردم گویند که ناله ی زار تو چیست ؟      مو(من9 ناله ی زار برای غمخوار کنم 

66-ای دوست خوش آمدید به غم خانه ی ما      روشن کردید خانه ی ویرانه ی ما 

شیرین تر ازاین سخن نمی تونم  گفت       هر جا که قدم گذاردید بر دیده ی ما 

67-بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما       بر کنده شده سلام هر روزه ی ما 

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم           بر کنده شده دیدار هر روزه ی ما 

68-چه می بود گر فلک درمانده می بود   زروی آدمی شرمنده می بود 

چه می بود آدمی مثل گیاهی       گهی می مرد ، گهی هم زنده می بود.

69-ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست       بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست 

ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند       بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

70- یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب         یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق

گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو (من)          از داغ ننالم که بسوختم زفراق-----

71-جوانها می روند دسته به دسته         جوانها می روند نالان وخسته 

جوانها می روند که گل بچینند       قد رعنای تو در خاک نشسته 

72-ای روست خوش آمدید صفا آوردید        صد خدمت شایسته بجا آوردید 

صد رحمت وآفرین بر آن عقل شما          امروز بزرگتری بجا آوردید

73-غبار از روی دنیا کم نمی شه   دل مو هم دمی بی غم نمی شه 

دل مو چون مثال نان خشکی        ز آب حوض کوثر نم نمی شه (نمی شود)

74-خوش آمدید که خوش آمد مرا زآمدنت       هزار جان گرامی فدای یک قدمت 

 هزارجان گرامی فدای چهره ی ماهت         که گشت جان ودلم روشن از صفای قدمت .

75-پیشون سرا گرد وغبار آورده     چهار گوش سرا بنفشه بارآورده

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم           امروز خدا زمو (من) زوال آورده ..-----

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)         گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم )

آنها که کنار موج دریا هستند  آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم).

87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند )

اگر درد دلم با کوه بگویم            که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند).

88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟      رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟

سخنها می شنوم از دوست ودشمن       به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد)

89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت           که آتش از کف پایم برآمد

که هرچند می کنم که دل نسوزه   دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت )

90-در آن خانه که بابا ناله می کرد       شکایت با گلای  لاله میکرد 

سر بالین  خود هیچ کس نمی دید         بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)-----

91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته       چو حمامی که دود و دم گرفته 

 که هرچند می کنم  تعجیل به رفتن         همین کوچ دامنم محکم گرفته 

92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم               این راه تمام خسته وزار اومده یم 

مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه        حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام )

93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد       ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد 

 مو از چرخ فلک گله ندارم     که هرچه بر سرم آومد (آمد)  خدا کرد ( بکسر کاف)

94-دو چشم براه در دارم خدایا          عزیز ی در سفر دارم خدایا 

 به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه         به دل شوق دگر دارم خدایا

95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد        ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد 

چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان        بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .-----

96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید         اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید 

چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما        مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم  کنید

97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من)         که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟

تابوت مرا سوی بلندی بگذارید          شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من)

98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من)       نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من)

اگر فولاد می بود می گداختم      مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من)

99-دوستان ، همگی شما چطور  دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید !

برگرانید ، پهلوی خود بنشانید    دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند .

100-دیدار تو از گل گلستان بهتر            دیدار تو از ملک سلیمان بهتر !

دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم           از کعبه واز مدینه وجان بهتر !

101-زدست که بنالم که خداکرد        مرا تنها چو مرغان هوا کرد !

جدایی در میان خلق انداخت          مرا از جان شیرینم جدا کرد !

102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید )     دمادم یاد مو (من)

می کرده باشی ( باشید)

نوشتم نامه ای از پرده ی دل           به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح  ش وسکون ی)

103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد        فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد 

خبر دهید جوانان اهل ایمان را          که تا بپا بکنند ماتم جوانان را 

که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری      در این مقدمه دارد زحال ما خبری .

نواهای زنانه :

104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس        دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس

دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم         نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس !

105-تابوت غریبان بدم دروازه       اصل ونسب غریب کسی نشناسه 

گر بر سر او تاج منور باشد           نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )----

106-مآیم  که بگریم که دلم خالی شو(شود)    از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش)

مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد)      شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود)

107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید)     از نام بناکام غریب نام نبری (  بفتح ر وسکون ی)

مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم     مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید)

108-زدست راه غربت  داد وبیداد       زدست راه غربت ، ناله ی زار

نمی دونم کدوم خانه خرابی!      کلید راه غربت را به مو داد؟

109-راه غربت مرا بجان آورده           گوشت های مرا به استخوان آورده 

 بهره نخورد زخانمان وفرزند          هر کس که جدایی بمیان آورده 

110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است          شربت روز جداییمثل زهر قاتل است 

حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان        چون تو رفتی از بر مو(من)  عمر مو بی حاصل است .

111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید)       مرا با ناله وفریاد کردی (کردید)

مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟       که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید)

112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر         نهال بی عوض باشد برادر 

هزاران گر نشیند دربرابر     نمیآید زهیچ یک بوی برادر !

113-برادر جان برادر جان ، برادر         برادر دانه ی یاقوت خواهر 

اگر خواهر بمیرد در غریبی             بگیریر پایه ی تابوت خواهر

114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد     به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد

به هر مجلس که میره ، خوار وزاره          به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد)

مرثیه از زبان حضرت زینب :

115-گفت : ای برادر باجان  ودل برابر من        بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من 

بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر !        بیا که کرد معاویه کار خویش آخر 

هنوز هجر نبی آورد به فریادم         هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است    هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است 

زمانه رخت سیه باز دربرم نکند         خدانکرده فلک بی برادرم نکند......

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)         گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم )

آنها که کنار موج دریا هستند  آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم).

87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند )

اگر درد دلم با کوه بگویم            که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند).

88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟      رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟

سخنها می شنوم از دوست ودشمن       به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد)

89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت           که آتش از کف پایم برآمد

که هرچند می کنم که دل نسوزه   دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت )

90-در آن خانه که بابا ناله می کرد       شکایت با گلای  لاله میکرد 

سر بالین  خود هیچ کس نمی دید         بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)-----

91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته       چو حمامی که دود و دم گرفته 

 که هرچند می کنم  تعجیل به رفتن         همین کوچ دامنم محکم گرفته 

92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم               این راه تمام خسته وزار اومده یم 

مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه        حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام )

93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد       ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد 

 مو از چرخ فلک گله ندارم     که هرچه بر سرم آومد (آمد)  خدا کرد ( بکسر کاف)

94-دو چشم براه در دارم خدایا          عزیز ی در سفر دارم خدایا 

 به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه         به دل شوق دگر دارم خدایا

95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد        ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد 

چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان        بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .-----

96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید         اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید 

چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما        مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم  کنید

97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من)         که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟

تابوت مرا سوی بلندی بگذارید          شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من)

98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من)       نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من)

اگر فولاد می بود می گداختم      مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من)

99-دوستان ، همگی شما چطور  دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید !

برگرانید ، پهلوی خود بنشانید    دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند .

100-دیدار تو از گل گلستان بهتر            دیدار تو از ملک سلیمان بهتر !

دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم           از کعبه واز مدینه وجان بهتر !

101-زدست که بنالم که خداکرد        مرا تنها چو مرغان هوا کرد !

جدایی در میان خلق انداخت          مرا از جان شیرینم جدا کرد !

102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید )     دمادم یاد مو (من)

می کرده باشی ( باشید)

نوشتم نامه ای از پرده ی دل           به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح  ش وسکون ی)

103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد        فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد 

خبر دهید جوانان اهل ایمان را          که تا بپا بکنند ماتم جوانان را 

که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری      در این مقدمه دارد زحال ما خبری .

نواهای زنانه :

104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس        دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس

دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم         نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس !

105-تابوت غریبان بدم دروازه       اصل ونسب غریب کسی نشناسه 

گر بر سر او تاج منور باشد           نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )----

106-مآیم  که بگریم که دلم خالی شو(شود)    از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش)

مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد)      شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود)

107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید)     از نام بناکام غریب نام نبری (  بفتح ر وسکون ی)

مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم     مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید)

108-زدست راه غربت  داد وبیداد       زدست راه غربت ، ناله ی زار

نمی دونم کدوم خانه خرابی!      کلید راه غربت را به مو داد؟

109-راه غربت مرا بجان آورده           گوشت های مرا به استخوان آورده 

 بهره نخورد زخانمان وفرزند          هر کس که جدایی بمیان آورده 

110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است          شربت روز جداییمثل زهر قاتل است 

حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان        چون تو رفتی از بر مو(من)  عمر مو بی حاصل است .

111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید)       مرا با ناله وفریاد کردی (کردید)

مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟       که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید)

112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر         نهال بی عوض باشد برادر 

هزاران گر نشیند دربرابر     نمیآید زهیچ یک بوی برادر !

113-برادر جان برادر جان ، برادر         برادر دانه ی یاقوت خواهر 

اگر خواهر بمیرد در غریبی             بگیریر پایه ی تابوت خواهر

114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد     به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد

به هر مجلس که میره ، خوار وزاره          به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد)

مرثیه از زبان حضرت زینب :

115-گفت : ای برادر باجان  ودل برابر من        بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من 

بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر !        بیا که کرد معاویه کار خویش آخر 

هنوز هجر نبی آورد به فریادم         هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است    هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است 

زمانه رخت سیه باز دربرم نکند         خدانکرده فلک بی برادرم نکند......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

..

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: نواخوانی در مجالس عزاوماتم در کوچ بیرجند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر ۱۳۹۷ساعت 10:54  توسط محمد حسن اسایش  | 
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است  همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت  گو با صدای بلند وسوزان  شعر زیر را می خواند :ای چرخ  چه خانه ها که ویرا ن کردی       در ملک بدن تو غارت جان کردی 

هردانه ی قیمتی که آمد به جان          بردی توبزیر خاک پنهان کردی     یا می خواند : 

چه شد که ای گل من  این چنین تو پژمردی      چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟

مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی     دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی 

یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان :    

 ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید         مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید 

اجر شما بروز جزا می دهدحسین               با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید          وباز فرد اول یعنی  تسلیت گو اشعار دیکری  مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد  وسپس تازه واردین اخلاص  وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم  للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین  ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص  والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه  بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب  با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادید، صفا اوردید .

 خدا اموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد....     واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا  پدرخانواده بوده یا  اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب  نوا یی  مناسب  آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان  تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند :

درآن خانه که مادر ناله می کرد        شکایت با گلای  لاله می کرد       سر بالین خود هیچ کس نمی دید   به صد حسرت  گریبون پاره می کرد     .وصاحب عزاپاسخ می داد :  ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی

صد خدمت شایسته بجا آوردی         صد رحمت و آفرین براین عقل شما      امروز بزرگتری بجا آوردی !

در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت      ببین ترا بکجا ومرا کجا انداخت 

تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم          که سنگ  تفرقه آخر میون ما انداخت    یا می خواندند:

ببردند گل ، گل از گلخانه بردند     گل مارا به غسالخانه بردند         دمی که آب وکافورش بریزند

رمق از پا ونور از خانه بردند  واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا  

از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم     مو  چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم 

دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند       مو  مادر   خور از همه بهتر مایم (می خواهم)

راه اومده یم تموم راه اومده یم      ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم    پنداشتم که مادرم بر جایه 

 حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام )

یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب          یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق     گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو     از داغ ننالم که بسوختم زفراق 

پیشون سرا گرد وغبار آورده       چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده          دیدار که هر صبح ومسا می دیدم

 امروز خدا زمو  زوال  آورده    

 ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما      روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما     

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت        هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما 

 ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست    بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست  ای خاک اگر سینه ی  تو بشکافند      صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

 ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم)    پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم)

 ما غمزده هاحسین را ناداریم ( بگذاردم)        آیابه چه رو ز کربلا  می آیم 

 در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد         در نقره نشونده که عقیقی دارد 

هرکس که ندارد زقیامت خبری         ازروی دلم نشانه ای بر دارد 

در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)       بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای              با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم )

آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست     خشتون ( خشتهای)  سر لحد بحالم مگریست ( می گریست )

گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟       خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟

فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم     ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم   زندان نمودی                 دگر بلبل نمی خواند به باغم 

آن خواهر دل کباب مو خواهم بود        بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود 

 غمهای جهان وجملگی بر دل مو               آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود 

یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود)     این شال عزا بر سر خواهر نمبود(نمبد+ نمی بود)

یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند          این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود)

 مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته      مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته      

از آن ماه واز ان ابرو  از آن محراب پیشانی          مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته 

مادر که مرا بناز می داشت برفت                     غم بر  دل مو روا نمي داشت برفت 

آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد، برفت 

 همی نالم که مادر در برم نیست         شکوه سایه ی او بر سرم نیست 

مراگردولت عالم ببخشند.       برابر با نگاه مادرم نیست

نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند  بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا صد واویلا:

چون دید جوان گل عذارش      اکبر خلف بزرگوارش.    قامت به لباس رزم آراست

رخصت زپدر گرفت وبرخاست.   واویلاصدواویلاصد واویلا

بردامن او بزار آویخت   ازدیده بجای اشک خون ریخت.    فرمود که ای عزیزمادر.  بنشین تودمی ای علی اکبر  واویلا صد واویلا...

تا شانه کشم به کاکل تو     شویم به گلاب سنبل تو.    پنهان نظری به مادر انداخت.    تا باردگر به سرمه ی ناز.     چشمی که نهان بود نگاهش    چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر   ای یوسف گل عذار مادر  واویلاصد واویلاصد واویلا

زانروزکه شیر خواره بودی.  زینت ده گهواره بودی   شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم   که امروز تو بدستگیری من   باشی تو عصای پیری من   من هم به شب عروسی تو       آیم به دیده بوسی تو    واویلا صد واویلا---

دربزم تو عون پاگذارد    مسلم به کفت حنا گذارد      در حجله سکینه خواهر تو    آیینه نهد برابر تو   در حجله تو چون قرار گیری.   باب تو جوان شود به پیری    آخر به تنت به نامرادی   گردیده کفن قبای شادی   اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم -   واویلا صد واویلاصد واویلا.......

پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی.    ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود      ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو        غمگین مباش در دل ما هست جای تو

ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر       بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----

حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک.     زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست

عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت        یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---

پدرجان یاد آن شبها که مارا شمع جان بودی      میان ناامیدیها امید جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود     بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----

چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم.         دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم 

صد سال اگر بگذرد از فراق تو        ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین    ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا     میرسم از سرزمین کربلا.  کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب     کربلا یا کربلا یاکربلا  ---   زود بر گونامش ای خونین جگر   چون که میدارم غریبی در سفر   نام او باشد مقتول سنین      باب زارش شاه بی لشکر حسین-   کربلا یا کربلا یا کربلا----    باز گو از اکبر شیرین سخن     کی بیاید در وطن دنبال  من

کربلا یا کربایا کربلا.      خاک بر سر کن که اکبر کشته شد      از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.      باز گو از قاسم ودامادیش.    ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.    بسته شد ازخون حنا بردست وپا   کربلا یاکربلا یا کربلا   باز گو میر علمدارم چه شد      شش برادر یار وغمخوارم چه شد     قطع شد دست علمدار حسین      کشته شد یاران به صد افغان وشین  کربلا یا کربلا یا کربلا    

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر   عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت  خوار وزار      چون اسیران فلک در زنگبار   

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب   بسوزد دل بر آن احوال زینب       حسینم واحسینم واحسینم       زداغ نوجوان شاهزاده اکبر   کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم      زداغ قاسم ودامادی او    سفید گردیده گیسوهای زینب   حسینم واحسینم واحسینم.  زداغ اکبر شیرین زبانش   بسوخته هم پر وهم بال زینب    حسینم واحسینم واحسینم     فلک بر هم زدی سامان زینب   خرابه کردی آخر جای زینب     حسینم واحسینم واحسینم.     به شامش بردی ودادی به دشمن       چه می خواهی فلک از جان زینب.    حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.    زدوران شش برادر کشته دارد   حسینم واحسینم واحسینم.     انیس بی کسان داد از جدایی      برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم.  جدایی می کند بنیاد زینب      خدا بستان زدشمن داد زینب      حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.   مرا محنت کش دوران بخوانید.    حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب     بیا که بی برادر گشته زینب    حسینم واحسینم واحسینم.      بیا که زینبی بر جا نمانده.      زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم.....

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین    ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا     میرسم از سرزمین کربلا.  کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب     کربلا یا کربلا یاکربلا  ---   زود بر گونامش ای خونین جگر   چون که میدارم غریبی در سفر   نام او باشد مقتول سنین      باب زارش شاه بی لشکر حسین-   کدبلا یا کربلا یا کربلا----    باز گو از اکبر شیرین سخن.     کی بیایددروطن دنبال من

کربلا یا کربایا کربلا.      خاک بر سر کن که اکبر کشته شد      از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.      باز گو از قاسم ودامادیش.    ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.    بستهشد ازخون حنا بردست وپا   کربلا یاکربلا یا کربلا.   باز گو میر علمدارم چه شد      شش برادر یار وغمخوارم چه شد.     قطع شد دست علمدار حسین.      کشته شد یاران به صد افغان وشین.  کربلا یا کربلا یا کربلا    

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر.   عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت  خوار وزار      چون اسیران فلک در زنگبار   

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد  خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب.   بسوزد دل بر آن احوال زینب.       حسینم واحسینم واحسینم       زداغ نوجوان شاهزاده اکبر   کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم      زداغ قاسم ودامادی او.    سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم.  زداغ اکبر شیرین زبانش   بسوخته هم پر وهم بال زینب    حسینم واحسینم واحسینم.     فلک بر هم زدی سامان زینب.   خرابه کردی آخر جای زینب     حسینم واحسینم واحسینم.     بشامش بردی ودادی به دشمن       چه می خواهی فلک از جان زینب.    حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.    زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم.     انیس بی کسان داد از جدایی      برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم.  جدایی می کند بنیاد زینب      خدا بستان زدشمن داد زینب      حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.   مرا محنت کش دوران بخوانید.    حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب     بیا که بی برادر گشته زینب    حسینم واحسینم واحسینم.      بیا که زینبی بر جا نمانده.      زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من    بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من      بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر     بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم     هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است       هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند      خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم  یا محروم  حسینم    کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم          به کهنه جامه ای کردی قناعت   یا مظلوم حسینم یا محروم  حیبنم  چرا آن کهته را در بر نداری   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم   ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم    نسب گویا زپیغمبر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم     چرا انگشت وانگشتر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم       مگر مهری تو با خواهر نداری  یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند    یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---   

 یقین دانم که در دل آرزویی  یامظلوم حسینم یا محروم خسینم    بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی        که در سایه ش نشینم گاه و وقتی       شمال اومه درخت از ریشه بر کند     بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی   بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-          غربت خراب ومو خراب غربت    مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که به در نیایه آب از غربت        تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد    در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک    چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند     آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند       آنجا که غریب شربت آبی طلبد      مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم          آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم       

آن دم که که تو بار سفر می بستی      مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه     فراق راه دوری که مو دیدم       مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما      چو مجنون ستم کش مونده یم ما     زدست مرگهای ناگهانی    به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )       این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند     این داغ گرون بر دل خواهر نمبد  (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرسم       احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون می باشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم      توانای ناله ی سوزو ندارم     چنو بارون غم باریده بر دل     که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)      چو کفتر در گلوی چاه باشم       اگر کفتر نناله   ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه    باداغ وفراق هم نسین می باشه     باداغ وفراق و با غم واندیشه  تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم           چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود     چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خطبر دیوار خونه      بگفتا موروم این خط بمونه    اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند      بگو بگریخت  از دست زمونه (زمانه ).---

آیاچه کنم که این دلم پردرده        رنگم چو حنا وگونه ی موزرده     چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوس که مرگ بی خبر میآید       پیمانه که پرشود اجلمی آید      هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود       چو چتری بر سر مو سایه بان بود     چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند(می میرند)       به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند     به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا      از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من       از چمن انداختی    از جان (جون)جدا کردی مرا .---

گرموزچنین روز خبر می داشتم     دبدار زدیار تو کی بر می داشتم     کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی     

خاک قدمت به دیده بر می داشتم ...--     در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند     جوانهای دگر در غم نشستند       جوان بودی زخود بهره ندیدی     

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت   غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم     دیدی که بکام دشمنان شد روزم     مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم     از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو     دراین دنیا چه اومدبر سر مو        همان ابری که از دریا بر  اومد   

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود        دراین ایام سوگ تو ستم بود    دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد      در نقره نشونده که عقیقی دارد          هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از روی دلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم      بی غم تویی ، به غم گرفتار منم       تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟    با شهر کسان وبا دیار مردم    

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم      کمند طاق ابرو گرد گرفته    به دستمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی      گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت         بر حالت غریبی تو  آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده    رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده      اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم     برسبزه وبر آب روانت خواهم     بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی      

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید       هردم همگی سرخ وسفید می پوشند      مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)       چون مار گزیده روی به دیوار کنم       مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟      ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما       روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت         هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما      بر کنده شده سلام  هر روزه ی ما      اونی که مو هرروز وصباح می دیدم      برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود          به روی آدمی شرمنده می بود       چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست     بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای  خاک اگر سینه ی تو بشکافند        صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده        رنگم چو حنا وگونه ی موزرده     چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید       پیمانه که پرشود اجلمی آید      هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود       چو چتری بر سر مو سایه بان بود     چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند       به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند     به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا      از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من       از چمن انداختی    از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم     دبدار زدیار تو کی بر می داشتم     کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی     

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--     در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند     جوانهای دگر در غم نشستند       جوان بودی زخود بهره ندیدی     

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت   غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید     بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم     دیدی که بکام دشمنان شد روزم     مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم     از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو     دراین دنیا چه اومدبر سر مو        همان ابری که از دریا بر  اومد   

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود        دراین ایام سوگ تو ستم بود    دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد      در نقره نشونده که عقیقی دارد          هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم      بی غم تویی ، به غم گرفتار منم       تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟    با شهر کسان وبا دیار مردم    

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم      کمند طاق ابرو گرد گرفته    به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی      گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت         بر حالت غریبی تو  آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده    رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده      اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم     برشبزه وبر آب روانت خواهم     بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی      

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید       هردم همگی سرخ وسفید می پوشند      مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)       چون مار گزیده روی به دیوار کنم       مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟      ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما       روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت         هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما      بر کنده شده سلام  هر روزه ی ما      اونی که مو هرروز وصباح می دیدم      برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود          به روی آدمی شرمنده می بود       چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست     بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای  خاک اگر سینه ی تو بشکافند        صد در گران بها که در سینه ی توست .....

ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.

-

ادامه نوا زنانه:

 مسلمانادل موغم گرفته       به کوه ماند که دود ودم گرفته که هرچند میکنم دل را به رفتن  همیکوچ دامنم محکم گرفته

-خدایا هر که کرد بینارگرده        سرا وخونه اس هموار گرده       سرا وخونه وکنج محله    

که فرزند عزیزش خوار گرده.

-بیا تاروی خود از هم کنیم ما   بیا تاگریه ی ماتم کنیم ما     عزیزان خورا (خودرا) ازدست دادم

بیا تا خاک غمبر سر کنیم ما .

-بیا تا ما وتو همراز گردم (گردیم)      چو کفتر بر گلوی چاه گردیم 

اگر کفتر نناله ما بنالم(بنالیم)      زحالیک دگر آگاهگردم (گردیم).

-سلام برسون (برسان)بنفشه وچینی را   سلام برسون خواهر دل سنگین را

تقصیر چه کرده ام که بگذاشته ای     باداغ وفراق وغم من مسکین را.

-یتیمی ننگ داره ننگ داره زمونه با یتیمان  جنگ داره

اگر خواهی زاحوال یتیمان     یتیمما اشک غم بر لب داره.

-نماز شام غریبی رو به من کرد     دلم جولان زد ئیاد از وطن کردم 

نمی دانم پدر بود یا برادر      سلامت باشه هرکس یاد من کرد.

-غریبی سخت موره (من را)دلگیر داره     فلک در گردنم زنجیر داره

فلک ازگردنم زنجیر بردار    که غربت خاک دامنگیر داره.

-غریبی سخت نماز شام داره        غریبی گریه ی پنهان داره     سر راه غریبان را بگیرید 

غریبی با وطن پیغام داره .

-دالون سرا گرد وغبار آورده    پیشون سرا بنفشه بار آورده 

دیدار که هرصبح ومساء می دیدم     چند روز شده خدا زوال آورده.

-افسوس که مرگ بی خبر می آید     پیمانه چو پر شود اجل می آید هرنیک وبدی که کرده ای درعالم 

در روز قیامت به نظر می آید. ----

برادرجان برادر جون برادر  برادر میوه ی یاقوت خواهر      اگر صدتادنشینه دربرابر  ازآن صد تا نیاد بوی برادر.

-جوانان زار میرفت زارمی رفت به گل ماند که برگلزار می رفت         به گل مانه به گلهای صبایی    

به صد حسرت بزیر خاک می رفت .

-جوان بودی که نخلت را ببستند      جوانهای دگر در غم نشستند

جوان بودی که در خاکت سپردند   بصد حسرت سر خاکت ببستند.

-برادر جان برادرجان برادر    برادر هیکل وبازوی خواهر     بدل داشتمکه پیس از تو بمیرم     بگیری پایه ی تابوت خواهر.

-دالان سرا گنگره وایوانه        پیشون سرا یتیم سرگردونه آن غنچه ی گل که می بوییدم 

 امروز خدا زچشم مو پنهانه.

- نوجوان مرده خبر از دل لیلی داره     ناله هایش اثر از گنبد مینا داره 

 چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان       برسر خاک جوان شیوان وغوغا دارد.

-ای خواهر دلکباب چونت پرسم ؟     بنشسته بدرد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جهان وجملگی بر دل تو     ای سوخته ی نامراد چونتپرسم؟.

-آن خواهر دلکباب مو (من)خواهم بود       بنشسته بدرد وداغ مو خواهم بود

غم های جهان وجملگی بر دل مو     این سوخته ی نامراد مو خواهم بود.

-یک سال شده که مو عبث می گردم       چون بلبلکی دور قفس می گردم 

بوی خوش خودرا تو ببوی مو رسان(رسون)      تازنده شوم که بی قفس می گردم .

-آهوبره ی سفید خود گم دارم    مو سر به سرا خونه ی مردم دارم     مردم به مو می گند که دیوونه شدی       دیوونه نیم غزیز خور(خودرا) گم دارم .

-آهوبره ی سفید گل مخمل مو   رفتی به تماشا ونخوردی غم مو

رفتی به تماشا وتماشا داشتی       خوش باشه تماشای تو بر ماتم مو.

-کشیدم خطی بر دیوار خونه        بمونه از من مسکین نشونه

اگر قومان بیاند احوال پرسند       بگوبگریخت ازدست زمونه.

-شمار(شمارا) دیدم دلم پروازها کرد       زایام گذشته یادهاکرد

زایامی که با هم می نشستیم      ببین چرخ فلک با ما چه ها کرد؟.

-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)     گل دسته بزیر خاک دارند مایم

  گلدسته بزیر خاک وغم بر سر خود     صددرد وفراق وداغ دارند مایم(ماییم).

-سیه طالع زمادر زاده بودم    به غم های جهان آماده بودم 

 ازآن روزی که طالع می نوشتند     مگر مو از قلم افتاده بودم .

-کبوتر بچه بودم مادرم مرد    مورا دادند به دایه دایه هم مرد

به شیر یک بزی کردم قناعت    خدا برسر زد وبزغاله هم مرد.

-زدست راه غربت دادوبیداد      زدست راه غربت ناله ی زار

نمی دانم کدوم خونه خرابی    کلید راه غربت را به مو داد.

-در غربت اگر درد بگیره بدنم را    آیا که دهد غسل وکه برد کفنم را     تابوت مرا سوی بلندی بگذارید      شاید که خورد بوی وطن بر نظر من.- اگر بد بدان بودم برفتم     اگر نامهربون بودم برفتم 

اگرشایسته ی خدمت نبودم     سر دستت ببوسیدم ورفتم .-

-گر بد بودم برفتم از بد یاری   گرنیک بدم بسی بخاطر داری     

گربردل خود گرد وغباری داری ؟حالاکه مورفتم از دل خود بر داری>

-غربت خراب ومو خراب غربت   مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شاءالله که بدر نیایه آب از غربت      تا مو نکشم داغ وفراق غربت .-

-زدست مرگ بیکس مانده یم مو     چو مجنون ستم کش مانده یم ---- 

زدست مرگهای ناگهانی      بخاک پای هرکس مانده یم مو(من)-- 

سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه :

بصد خواری بزرگ کردم درختی           که درسایه ش نشینم گاه ووقتی        سمال آمد درخت ازریشه برکند        بسوزد این چنین طالع و بدختی.

2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟    برسنگ زدی ونگین نگینم کردی 

دراول عمر خود ندیدم خوبی       در آخر عمر گوشه نشینم کردی.

3-غربت خراب ومو خراب غربت         مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت

شاالله که نیایه آب از غربت      تا مو نکشم جور وجفا ازغربت .

4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد        در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد

همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک      چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.

5-آنجا که غریب ناله ی زار کند       آنجا که غریب ، روی به دیوار کند 

آنجا که غریب ، شربت آبی طلبد         مادر نبود که گریه بسیار کند.

6-آنجا نبودم که نقره پاشون کنم       آنجا نبدم (نبودم) که جانرا قربون کنم 

آندم که تو خود بار سفر می بستی       مو خود بکشم ، ترا ، پشیمون کنم .

7-الهی در غریبی ، کس نمیرد      فراق راه دور هیچ کس نبیند 

فراق راه دوری که مو دیدم ، مسلمان ف نشنود ، کافر نبیند.

8-زدست مرگ،بیکس مانده یم مو (من) چومجنون ستمکش مانده یم مو (من)

زدست مرگهای ناگهانی        بخاک پای هرکس ، مانده یم مو(=من).

9-ما غم زده ها که روی ، به بغداد کنم (= کنیم)        از کوچک واز بزرگ خود یاد کنم (کنیم)

از کوچک وازبزرگ، کسی زنده نماند              در کعبه ودرمدینه ، فریاد کنم (=کنیم).

اززبان خواهر متفی:10- یارب چه مشد (چه می شد) مرگ برادر نمبد (نمی بود)     این شال عزا برسر خواهر، ن م بد (= نمی بود)     

یارب ، چه میشد که خواهرا  می مردند         این داغ گران بر دل خواهر ن م بد ( نمی بود).

 از زبان زن تسلیت گو  :11-ای خواهر دلکباب ، چونت پرسم ؟     بنشسته به درد وداغ ، چونت پرسم ؟

غمهای جان وجملگی بر دل مو (ما)    ای سوخته ی نامراد چونت ، پرسم ؟.

تسلیت گو :12- ما آومده یم  باز که احوال بپرسم ( بپرسیم)     احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید ،زغمها وچون ؟می باشید         احوال شما ، مونس وغمخوار، بپرسم(=بپرسیم).

اززبان صاحب عزا:13-بیا بنشین واول از وطن گوی        دوم از آن گل شیرین سخن ، گوی 

سخنهایی :ه آن گل ، با شما گفت         بیا بنشین ویک یک را به من، گوی.

از زبان زن صاحب عزا: 14-دیدی که فلک به ما چه بیدادی     در گوشه بگشت وغم مرا ،وادی، کرد(وادیکرد= پیدا کرد).

در گوشه بدم (بودم) وغم نمیشناخت مرا         روستان بگریست ودشمنان شادی کرد .

از زبا ن تسلیت گو:154-چنو ناله مکن که جان ندارم    توانای ناله ی سوزان ندارم 

 چنو باران غم باریده بر دل   که مو درد ترا  درموان ندارم .

از زان صاحب عزا : 16- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم )چو کفتربر گلوی چاه ، باشم

اگر فکفتر نناله ، ما بالم ( بنالیم)     زحال یک دگر آگاه ، باشم (باشیم).

از زبان خواهر متوفی :

17- در دل خواهرو(خواهران) چنین ، می باشه       با داغ وفراق ف هم نشین می باشه (می باشد

با داغ وفراق وبا غم واندیشه         تا روز قیامت این چتین می باشه .

جواب زن صاحب عزا :18- آن خواهر دلکباب مو (من) خواهم  بود      بنشسته به دردوداغ ف مو خواهم بود

غمهای جهان وجملگی بر دل مو       آن سوخته ی نامراد ، مو خواهم بود .

     صاحب عزا:

19-شما که امدید پرسید که چونم ؟چو مرغ سربریده ، غرق خونم 

چولاله داغ دارم بردل خود      چو گلهای بنفشه ف سر نگونم

صاحب عزا :20-آن گل که کشید خط، بر دیوار خونه   بگفتا مو روم ،این خط بمونه 

اگر قومو(قومان) بیاند (بیند)احوالف پرسند     بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه)م

صاحب عزا :21- فلک بر بام ما رازینه(=راه پله ساختمان راگویند) داره   فلک با دل پر کینه داره 

یه هر سال وبه هریک نیمه ی سال فلک از ما عزیز برده داره (دارد) .

صاحب عزا از زبان متوفی بخواند :22-در اول فصل جوانی بی سر وسامان شدم        با هزاران آرزو پابند این زندان شدم 

در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا     یارب آزادی رسان ف پیرغم دوران (کنعان) شدم .

23- صاحب عزا :یارب چه کنم ؟ که این دلم پر درده    رنگم چو حنا وگونه ی مو (من) زرده 

چرخ همه همسران مو در گرده     چرخ من بی چاره چنین ناگرده.

24- افسوس که چرخ همدمم ،بی دم شد    پشتم چو کمان آهنی بود ، خم شد

آن آینه  دل که روشنایی می داد      زنگار گرفت وروشنایی  کم شد .

صاحب عزا:25-افسوسکه مرگ بی حبر می آید      پیمانه که پرشود ، اجل می آید

هرنیک وبدی که می کنیم دردنیا          فردای قیامت بنظر می آید.

تسلیت گو:26-افسوس که آدمای دانا رفتند         شیرین سخنان مجلس آرا رفتند

آنها که بصد زبان سخن می گفتند           چون باد شدند به کوه وصحرا رفتند.

27-ازبان صاحب عزا: چه شد آن کس که با ما مهربان بود    چو چتری برسر ما سایه بان بود

چو چتر افتاد ومو (من) حیران بماندم    چو چوب خشک در صحرا بموندم (بماندم).

28-اززبان متوفی خوانند:دریغا من ندانستمطریق زندگانی را    که بیهوده تلف کردم ایام جوانی را

کشیدم زحمت بسیار بپای هرکس ونا کس       ندانستم بقایی نیست این دنیای فانی را .

29تسلی تگو در مرگ جوان ازدسترفته جوانان زار میرند زار میرند(می روند)  به گل مانند که بر گلزار میرند(می روند )

به گل مانند چو گلهای صباحی      بصد حسرت بزیر خاک میرند (=میروند).

   در مرگ جوان ازدست رفته خوانند:30-امروز مرا گریه بکار افتاده       از گوشه باغ ما نهال افتاده 

از گوشه ی باغ ما نهال سبزی               این دیده ی روشنم ، غبار افتاده .

   صاحب عزا ـ31-ای فلک سر گشته ی اهل فناکردی مرا     از چمن انداختی ، از جان جدا کردی مرا 

ای فلکف رحمی نکردی بر من واحوال من   چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

32-صاحب عزا خطاب به متوفی خواند :گر مو زچنین روز خبر می داشتم     دیدار زدیدار تو کی بر می داستم 

کی میگذاشتم کهدیده بر خاک نهی     خاک قدمت بدیده بر می راشتم. 

   در مرگ جوان خوانند :

33جوان بودی که نخل تور (ترا) ببستند     جوانان دگر در غم نشستند 

جوان بودی ، زخود بهره ندیدی      بصد حسرت سر خاکت ببستند .

----در مرگ مادر :

34مادر که مرا بناز می داشت برفت      غم بر دل مو روا نمی داشت برفت 

آن کس که مرا به غم نمب تونست(نمی توانست)  دید      بر اسب اجل نشست وچون باد برفت .

صاحب عزا :35-دیدی که چه شد طالع فیروزم           دیدی که بکام دشمنان شد روزم 

مو(من)جامه شب رنگ نمی پوشیدم      از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم.

صاحب عزا :36-چه طالع بود یارب طالع ما  دراین عالم چه اومد برسر ما 

 همان ابری که از دریا بر آمد      نبارید تا نیامد بر سر ما .

خطاب به متوفی :37قدت شمشاد وناخنها قلم بود      دراین ایام سوگ تو، ستم بود 

دراین موقع که گلها گشته نمناک           قد شمشاد تو افتاده یر خاک .

  در مرگ برادر : 38- هرکس که برادر عزیزی دارد      درنقره نشانده که نگیی دارد

هرکس که ندارد زقیامت خبری         ازروی دلم نشانه ای بر دارد.

39- در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)       بی غم تویی بغم گرفتار مویم (منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای           با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم (منم).

خطاب به متوفی بر سر خاک متوفی :40-آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست     خشتای سر لحد بحالم مگریست      گرازتو بپرسند سر خاکت کیست ؟   خود می دانی که سوخته ی زار تو کیست !

41- در مرگ عزیز ازدست رفته :

فلک ! کور شی (شوی) که کور کردی چراغم     ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم ، زندان نمودی      دگر بلبل نمی خواند بباغم!

42- از سر کوی شهادت خبری می آید           ناله ی سوخته ی با اثری می آید

می رود هوش زسرم  صاحب این ناله که کیست ؟    یا که این دود کباب از جگری می آید!

43-گر طالع بر قرار می بود مرا     با شهر کسان چه کار می بود مرا 

با شهر کسان وبا دیارمردم         در خانه ی ما قرار می بود مرا.

44- مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته      مرا باور نمی آید که خورشید از جهان رفته 

از آن ماه وازان ابرو وزان  محراب پیشانی         مرا باور نمی آید عزیزم از میان رفته .

45-سیه طالع زمادر زاده بودم     بغمهای جهان آماده بودم 

در آن روزی که طالع می نوشتند     یقین مو از قلم افتاده بودم (این مورد درفراقی ها ودوبیتیها مشترک خوانده می شود )

46-برخیز ته (تا) برم (برویم) ازاین ولایت من وتو      تو دست مرا بگیر ومو دامن تو 

جایی برویم که هردو بیمار شویم     تو از غم بیکسی ومو از غم تو .

47--سرت بردار ته (تا) مو رویت ببینم     کمند طاق ابرویت ببینم

کمند طاق ابرو گرد گرفته     به دسمال کتان گردش بگیرم .

48- زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست     دامن دشت بلا منزل وماوای تو نیست

هر کجا می نگرم آن رخ تو جلوه گر است            جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست .

49-شب نیست که آهم بثریا نرسد            از چشم ترم قطره به دریا نرسد

ترسم که دگر هیچ نباشد روزی    دیدار به دیدار رسد یا نرسد .

50- فلک با عترت طاها بسی جور وجفا کردی     تو آن ظلمی که اندر کربلا کردی ، کجا کردی ؟

دل عالم بسوزد از برای کشتن قاسم         تو جسمش طوتیا (توتیا ) کردی ، کجا کردی ؟

51-فلک زد بر بساطم پشت پایی    که هر خاشاک من افتاده جایی 

بجان مب پرورد او حاصلی را       در آخر بشکند صاحب دلی را .

52-فلک دانی که من  این دم         غریب کنج زندانم       بده مهلت که تا بینم   دمی روی عزیزان 

عزیزانم که زندانند اگر بینند   مرا یک دم     دگر آزاد می گردم از این  حال پریشانم .

53-الف بودم زداغت دال گشتم               گلی بودم زداغت خار گشتم 

گلی بودم میان تازه گلها                زداغت بی پر وبی بال گشتم .

54- ما غمزده ها زکربلا می آییم          پوشیده سیاه به هر عزا می آییم 

ما غمزده ها حسین را ناداریم (بگذاردیم)      ایا به چه رو زکربلا می آییم .

55-ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی         گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که داد ، کفنت را که برید ودوخت      بر حالت غریبی  تو ایا دل که سوخت ؟

56- سفر کردی سفر دور کردی      خودت زرد ومرا رنجور کردی 

سفر کردی که غم ازدل برویید             دو چشم روشنم را کور کردی !

57- ببردند گل گل از گلخانه بردند         ببردند گل به غسالخانه بردند

دمی که آب کافورش بریزند          رمق از پا ونور ازدیده بردند.

58-فلک چو طرح جدایی میان ما انداخت      ببین ترا بجا ومرا کجا انداخت

 تورا به کنج لحد ومرا به غربت وغم     که ؟ سنگ تفرقه اندر میان ما انداخت .

59- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا     از چمن انداختی از جان جدا کرذدی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من        چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا .

60- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده     رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده 

اگر به ملک غریبی بهم رسیم  روزی      ببین که داغ جدایی به من چها کرده !

61-سفید مرغی بدم (بودم ) بر شاخ پسته       به هر سو مینگرم بالم شکسته 

به هر سو مینگرم نه قوم  ونه خویش     غبار بیکسی بر مو (من) نشسته-----

 62-سفید مرغی بدم (بودم) بر شاخساری      بخوار می گرانم روزگاری 

بخواری میگذرانم روز وشی را           که شاید این دلم گیره قراری 

63-تابستونه بر لب بومت (بامت) خواهم         بر سبزه وبر آب روانت خواهم 

بر سبزه  و بر آب روان جای تو نیست        بر خیز وبیا که میان همسرانت خواهم .

64- تابستونه وعالم آورده خوشی      از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید  مردم همگی سرخ وسفید می پوشند         مو از غم تو شال عزا خواهم پوشید.-----

65-شبهای دراز که ناله ی زار کنم         چون مار گزیده روی به دیوار کنم 

مردم گویند که ناله ی زار تو چیست ؟      مو(من9 ناله ی زار برای غمخوار کنم 

66-ای دوست خوش آمدید به غم خانه ی ما      روشن کردید خانه ی ویرانه ی ما 

شیرین تر ازاین سخن نمی تونم  گفت       هر جا که قدم گذاردید بر دیده ی ما 

67-بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما       بر کنده شده سلام هر روزه ی ما 

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم           بر کنده شده دیدار هر روزه ی ما 

68-چه می بود گر فلک درمانده می بود   زروی آدمی شرمنده می بود 

چه می بود آدمی مثل گیاهی       گهی می مرد ، گهی هم زنده می بود.

69-ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست       بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست 

ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند       بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

70- یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب         یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق

گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو (من)          از داغ ننالم که بسوختم زفراق-----

71-جوانها می روند دسته به دسته         جوانها می روند نالان وخسته 

جوانها می روند که گل بچینند       قد رعنای تو در خاک نشسته 

72-ای روست خوش آمدید صفا آوردید        صد خدمت شایسته بجا آوردید 

صد رحمت وآفرین بر آن عقل شما          امروز بزرگتری بجا آوردید

73-غبار از روی دنیا کم نمی شه   دل مو هم دمی بی غم نمی شه 

دل مو چون مثال نان خشکی        ز آب حوض کوثر نم نمی شه (نمی شود)

74-خوش آمدید که خوش آمد مرا زآمدنت       هزار جان گرامی فدای یک قدمت 

 هزارجان گرامی فدای چهره ی ماهت         که گشت جان ودلم روشن از صفای قدمت .

75-پیشون سرا گرد وغبار آورده     چهار گوش سرا بنفشه بارآورده

دیدار که هر صبح ومساء می دیدم           امروز خدا زمو (من) زوال آورده ..-----

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)         گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم )

آنها که کنار موج دریا هستند  آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم).

87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند )

اگر درد دلم با کوه بگویم            که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند).

88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟      رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟

سخنها می شنوم از دوست ودشمن       به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد)

89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت           که آتش از کف پایم برآمد

که هرچند می کنم که دل نسوزه   دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت )

90-در آن خانه که بابا ناله می کرد       شکایت با گلای  لاله میکرد 

سر بالین  خود هیچ کس نمی دید         بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)-----

91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته       چو حمامی که دود و دم گرفته 

 که هرچند می کنم  تعجیل به رفتن         همین کوچ دامنم محکم گرفته 

92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم               این راه تمام خسته وزار اومده یم 

مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه        حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام )

93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد       ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد 

 مو از چرخ فلک گله ندارم     که هرچه بر سرم آومد (آمد)  خدا کرد ( بکسر کاف)

94-دو چشم براه در دارم خدایا          عزیز ی در سفر دارم خدایا 

 به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه         به دل شوق دگر دارم خدایا

95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد        ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد 

چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان        بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .-----

96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید         اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید 

چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما        مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم  کنید

97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من)         که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟

تابوت مرا سوی بلندی بگذارید          شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من)

98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من)       نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من)

اگر فولاد می بود می گداختم      مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من)

99-دوستان ، همگی شما چطور  دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید !

برگرانید ، پهلوی خود بنشانید    دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند .

100-دیدار تو از گل گلستان بهتر            دیدار تو از ملک سلیمان بهتر !

دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم           از کعبه واز مدینه وجان بهتر !

101-زدست که بنالم که خداکرد        مرا تنها چو مرغان هوا کرد !

جدایی در میان خلق انداخت          مرا از جان شیرینم جدا کرد !

102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید )     دمادم یاد مو (من)

می کرده باشی ( باشید)

نوشتم نامه ای از پرده ی دل           به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح  ش وسکون ی)

103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد        فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد 

خبر دهید جوانان اهل ایمان را          که تا بپا بکنند ماتم جوانان را 

که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری      در این مقدمه دارد زحال ما خبری .

نواهای زنانه :

104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس        دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس

دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم         نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس !

105-تابوت غریبان بدم دروازه       اصل ونسب غریب کسی نشناسه 

گر بر سر او تاج منور باشد           نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )----

106-مآیم  که بگریم که دلم خالی شو(شود)    از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش)

مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد)      شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود)

107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید)     از نام بناکام غریب نام نبری (  بفتح ر وسکون ی)

مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم     مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید)

108-زدست راه غربت  داد وبیداد       زدست راه غربت ، ناله ی زار

نمی دونم کدوم خانه خرابی!      کلید راه غربت را به مو داد؟

109-راه غربت مرا بجان آورده           گوشت های مرا به استخوان آورده 

 بهره نخورد زخانمان وفرزند          هر کس که جدایی بمیان آورده 

110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است          شربت روز جداییمثل زهر قاتل است 

حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان        چون تو رفتی از بر مو(من)  عمر مو بی حاصل است .

111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید)       مرا با ناله وفریاد کردی (کردید)

مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟       که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید)

112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر         نهال بی عوض باشد برادر 

هزاران گر نشیند دربرابر     نمیآید زهیچ یک بوی برادر !

113-برادر جان برادر جان ، برادر         برادر دانه ی یاقوت خواهر 

اگر خواهر بمیرد در غریبی             بگیریر پایه ی تابوت خواهر

114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد     به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد

به هر مجلس که میره ، خوار وزاره          به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد)

مرثیه از زبان حضرت زینب :

115-گفت : ای برادر باجان  ودل برابر من        بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من 

بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر !        بیا که کرد معاویه کار خویش آخر 

هنوز هجر نبی آورد به فریادم         هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است    هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است 

زمانه رخت سیه باز دربرم نکند         خدانکرده فلک بی برادرم نکند......

76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم       نه دنیا دیده ام    نه شاد کام 

برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن       اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم.

77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند         از خاطر یک دگر فراموش شدند 

آنها که بصد زبان سخن می گفتند          یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند.

78-کدوت صیاد تیر مارین زد        نه در خواب ونه در بیداریم زد 

 الهی بشکند دست تو صیاد         که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست)

79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟

مثال روزه داران دذر شب عید         نظر برراه دارم کی می آیی؟

80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری         هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟

نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم   لیک  نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.----

81-بیا ازدر درآ مثل همیشه         غمهایت از دلم بیرون نمی شه 

غمهایت بر دلم گشته درختی       که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 

82-چنان زردم که زردآلو نباشد        به رنگ من گل آلو نباشد 

چنان زرد وضغیف ونا توانم             بنفشه در کنار جو نباشد

83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود      چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود 

نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود        مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 

84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا)      صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا)

صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را        تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را)

 از زبان دختر متوفی : 

85-در سرای بابا که رسیدم     سلام کردم  علیکی نشنیرم 

همان خاکی که بابا پانهاده       مثال سرمه بر چشمم کشیدم.

صاحب عزا خواند :

86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم)         گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم )

آنها که کنار موج دریا هستند  آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم).

87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند )

اگر درد دلم با کوه بگویم            که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند).

88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟      رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟

سخنها می شنوم از دوست ودشمن       به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد)

89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت           که آتش از کف پایم برآمد

که هرچند می کنم که دل نسوزه   دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت )

90-در آن خانه که بابا ناله می کرد       شکایت با گلای  لاله میکرد 

سر بالین  خود هیچ کس نمی دید         بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)-----

91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته       چو حمامی که دود و دم گرفته 

 که هرچند می کنم  تعجیل به رفتن         همین کوچ دامنم محکم گرفته 

92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم               این راه تمام خسته وزار اومده یم 

مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه        حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام )

93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد       ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد 

 مو از چرخ فلک گله ندارم     که هرچه بر سرم آومد (آمد)  خدا کرد ( بکسر کاف)

94-دو چشم براه در دارم خدایا          عزیز ی در سفر دارم خدایا 

 به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه         به دل شوق دگر دارم خدایا

95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد        ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد 

چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان        بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .-----

96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید         اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید 

چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما        مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم  کنید

97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من)         که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟

تابوت مرا سوی بلندی بگذارید          شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من)

98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من)       نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من)

اگر فولاد می بود می گداختم      مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من)

99-دوستان ، همگی شما چطور  دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید !

برگرانید ، پهلوی خود بنشانید    دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند .

100-دیدار تو از گل گلستان بهتر            دیدار تو از ملک سلیمان بهتر !

دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم           از کعبه واز مدینه وجان بهتر !

101-زدست که بنالم که خداکرد        مرا تنها چو مرغان هوا کرد !

جدایی در میان خلق انداخت          مرا از جان شیرینم جدا کرد !

102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید )     دمادم یاد مو (من)

می کرده باشی ( باشید)

نوشتم نامه ای از پرده ی دل           به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح  ش وسکون ی)

103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد        فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد 

خبر دهید جوانان اهل ایمان را          که تا بپا بکنند ماتم جوانان را 

که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری      در این مقدمه دارد زحال ما خبری .

نواهای زنانه :

104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس        دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس

دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم         نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس !

105-تابوت غریبان بدم دروازه       اصل ونسب غریب کسی نشناسه 

گر بر سر او تاج منور باشد           نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )----

106-مآیم  که بگریم که دلم خالی شو(شود)    از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش)

مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد)      شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود)

107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید)     از نام بناکام غریب نام نبری (  بفتح ر وسکون ی)

مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم     مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید)

108-زدست راه غربت  داد وبیداد       زدست راه غربت ، ناله ی زار

نمی دونم کدوم خانه خرابی!      کلید راه غربت را به مو داد؟

109-راه غربت مرا بجان آورده           گوشت های مرا به استخوان آورده 

 بهره نخورد زخانمان وفرزند          هر کس که جدایی بمیان آورده 

110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است          شربت روز جداییمثل زهر قاتل است 

حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان        چون تو رفتی از بر مو(من)  عمر مو بی حاصل است .

111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید)       مرا با ناله وفریاد کردی (کردید)

مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟       که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید)

112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر         نهال بی عوض باشد برادر 

هزاران گر نشیند دربرابر     نمیآید زهیچ یک بوی برادر !

113-برادر جان برادر جان ، برادر         برادر دانه ی یاقوت خواهر 

اگر خواهر بمیرد در غریبی             بگیریر پایه ی تابوت خواهر

114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد     به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد

به هر مجلس که میره ، خوار وزاره          به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد)

مرثیه از زبان حضرت زینب :

115-گفت : ای برادر باجان  ودل برابر من        بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من 

بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر !        بیا که کرد معاویه کار خویش آخر 

هنوز هجر نبی آورد به فریادم         هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است    هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است 

زمانه رخت سیه باز دربرم نکند         خدانکرده فلک بی برادرم نکند......

  ------.لازم است نام چندمرحومه را که مطالب را سالها قبل اززبان آنها شنیده ام نام ببرم :1-مرحومه صغری هریوندی ( زن دایی بنده)2-مرحومه فطمه کوچی (خاله بنده)3- مرحومه مریم کوچی( مادر بنده) 4- مرحومه زینب کوچی ( خاله بنده ) 5- مرحومه طلعت کوچی -قالیباف)6- مرحومه کبری کوچی (زن عموی بنده )7_ مرحومه کربلایی سکینه کوچی 8-مریم کوچی 72 ساله زنده وزن برادرم 9مریم کوچی دختر عمویم(زنده) 10- کبری صبوری، فرزند احسن الله(زنده)

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: مجلس ماتم, مجلس عزاداری, مادر, خواهر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:11  توسط محمد حسن اسایش  | 
مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:

لاللالاگل زیره    توره  (را) خواب خوش گیره   بابات رفته زنی گیره        نه نت از غصه می میره      زن بابات سیاه باشه 

گلوبندش طلا باشه      کنیز صد تو من گیره       کنیزی که سیاه باشه       لالالالا گل خشخاش       بابا رفته خدا همراش     

الهی زود برگرده    گلوبند  طلاگیره    لاللالاگل زیره         توره خواب نمی گیره     لالا لالا گل گندم 

برات گهواره می بندم            اگر امر خدا باشه     که گهواره ت طلا باشه        لالالالا  گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره 

لالالالا گل زردی      چقدر مادر تو پردردی !        لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید)       یپای تخت حضرت شی          اگر حضرت توره خواهه(خواهد)         تو جاروکش حضرت شی(شوی)        لالالالا گل زیره    توره خواب خوشی گیره 

لالا لالا یی      گلم رفته به ملایی       گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود)    دل مادرتسلی شه 

لاللالالا  گل زیره   چره خوابت نمیگیره        لالا لالای    لایی چغوک بچه ی صحرایی     

 لالالا لا کلونک شی  ازاو کوچه روانک شی       تو قرآن در بغل گیری   توهم ملای مکتب شی   لاللالالاگل زیره .....

لالالالا به کاهی شی  بپای قبر بی بی شی      اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه 

 تو جارو کش بی بی شی    لالالالالا گل زیره     چره خوابت نمی گیره 

بخواب ای گل  بخواب ای گل !      بخواب ای خرمن سنبل          بخواب ای گل که خو (خواب)داری    تو مبل شیر گو (گاو) داری       لالاللالا گل زیره    توره خواب خوش گیره     

لالالالا عسل باشی    دلم خواهه پسر باشی         به هر منزل که بنشینی     تو جادار پدر باشی    لالالالا گل زیره .......

لاللالالا گلم باشی         تسلای دلم باشی    بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیر ه توره خواب خوشی گیره

 لالالالا به گل مونی (مانی)            به آب زیر پل مانی        سحرگاهان که بر خیزی      به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )

لالالالا گل زیره   توره خواب خوش گیره            لالالالا ی لالایی     برو لولوی صحرایی       برو لولو   برو گم شو  تو از طفلم چه می خواهی ؟   لالالالا گل زیره    توره خواب خوش گیره..

لالالالا گل نعناع     بابات رفته    شدم تنها    لالالالا   گل عناب    شدم از گریه هات بی تاب    لالالالا گل یاسم     نگین سبز   الماسم    لالالالا گل  پسته     شدم از دست تو خسته         لالالالا  گل پنبه    به قربون سرت   عمه  لالالالا بیا   دایه   بخر   مخمل   کنم سایه    لالالالا گل زیره..... لالالالا   حبیب الله   از این کوچه   مرو بالا 

که دشمن های بد داری    سرت را می برند ازراه       لالالالا    گل   زیره      توره خواب  خوش گیره 

گلم درخواب   گلم  بیدار   گلم  هرگز   نشه بیمار        اگر خواهه شوه بیمار       خداوندا   نگاهش  دار 

لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش   مو ره بازار   ببر   بفروش       به یک من  نان  و ده سیر گوشت     بیا  بنشین   بخور  خاموش   لالالالا گل زیره  چره خوابت نمی گیره    

لالالالا  گل فندق      بابات رفته   سر صندق(صندوق)        بیاره  یک من فندق      لالالالا   گل زیره ......

لالالالا   گل گرجه(گورجه فرنگی)       سه تا کفتر به یک بر جه         یکی سوخته   یکی  پخته  یکی ذکر خدا  گفته   لالالالا گل آلو     نهال  سیب وزردالو         نهال سیب ر او (اب) برده   دل بچه ر (را) خو(خواب ) برده

   لالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره         لالالالا   گل  سوسن سرت بردار   لبت بوسم    لبت بوسم که بو داره     که با گل گفتگو داره   

 لالالالا گل پونه   گدا    اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم   بدش اومه(آمد )  دو نون دادم   خوشش اومه     لالالالا   گل زیره   توره   خواب  خوش گیره ...


برچسب‌ها: لالالیی کودک, خواب کردن کورک, گل زیره, غصه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:55  توسط محمد حسن اسایش  | 
در مورد دوازده امام عبارت زیر را اینگونه به کودکان یاد می دادند :دل زمهر حیدرم هر لحظه ام در دل صفا 

 از پی حیدر ، حسن مارا امام رهنما   هم چو کلب افتاده ام در آستان بو الحسن 

خاک نعلین حسینم در دو چشمم طوطیا    عابدین ، تاج سرم ، باقر دوچشم روشنم  

دین جعفر بر حق است ومذهب موسی الرضا      ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو  

ذره ای از خاک قبرش دردمندان را شفاء       عسکری نوردو چشم عالم است وآدم است 

 مثل مهدی یک سفر سالار در عالم کجاست   قلعه حیبر گرفته آن شهنشاه عرب     زانکه در بازوی حیدر نامه ی الا فتی است.    الله علی الله  حسن الله حسین الله ذوالفقار، حضرت  نوح پیغمبر که در کشتی نشست    این دعا می خواند که از طوفان گذشت 

گر بلایی آیدت نزریک تو    این دعا را تو بخوان هفتاد بار   بی بلا گردی بهحق خالق پروردگار

 به نقل از مرحومه مادرم : مریم کوچی،وفوت در1372 شمسی


برچسب‌ها: آموزش به کودکان _ دوازده امام, دل زمهر حیدرم, حیدر, حسن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 18:23  توسط محمد حسن اسایش  | 
قطعه زیر رابه کودکان یادمی دادند تادین شناس وخداشناس وامام شناس باشند :

رب توکیست ؟ الله     دین تو چیست ؟ اسلام      کتاب تو کیست ؟ قرآن    قبله تو کیست؟ کعبه

پیغمبر تو کیست ؟  محمد مصطفی      امام اول تو کیست ؟شاه مردان ،مرتضی علی  

امام دوم تو کیست ؟امام حسن مجتبی        امام سوم تو کیست ؟ امام حسین ،شهید به کربلا

امام چهارم تو کیست؟ امام زین العابدین بیمار( سجاد)      امام پنجم تو کیست؟ امام محمد باقر 

 امام ششم تو کیست ؟ امام جعفر صادق           امام هفتم تو کیست ؟ امام موسی کاظم 

 امام هشتم تو کیست ؟ امام رضای ضامن      امام نهم تو کیست؟ امام محمدتقی 

امام دهم تو کیست؟ امام علی النقی    امام یازدهم او کیست ؟ امام حسن عسکری ؟

امام دوازدهم تو کیست؟ امام محمد مهدی    به نقل از شادروان مرحومه مریم کوچی مادرم متوفی به سال 1372 شمسی

در باره عبارت فوق عقیده داشتندکهوقتی در زندگی انرا یاد داشتند درشب اول قبرکه ازمتوفی سوال میکنند ورد زبانش هست وجواب می دهد ونیزعقیده داشتندکه اینعبارات را در هنگام دفن وتلقین میتهم باید بر سر خاک مرده بخوانند تا اوان را ورد زبانش نماید وبه فرشتگان بخوبی جواب دهدودراین مورد عقیدهداشتند کهبعد از مردن ف سوالی هست وجوابی هستدرشب اول قبر نکیری هست ومنکری هست  بهشتی هست ودوزخی هست میزانی هست والمیزان 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 18:4  توسط محمد حسن اسایش  | 

به روایت از مرحومه شادروان ، مریم کوچی: علی عین است وعین است درکمال است    علی از خاندان ذوالجلال است

 

علی را کی شناسد هر منافق ؟ علی پیش خداآب زلال است  امام اولین می رفت به میدان       ملایک برسرش می خواند قرآن

اگر نام محمد در کتاب است     علی  در خدمت پروردگاراست

امام اولی خوانم علی را        به مابنماید او راه یقین را        امام دومین خوانم حسن را   به ما بنماید او راه سخن را

امام سومین، شاه شهیدان      حسین کشته ی تیغ یزیدان

امام چارمین ، زین العبارا   که آسان می کند بر ما قضآ را

امام پنجمین ، خوانم زباقر    به فریادم رسد درروز آخر      امام ششمین خوانم زجعفر     به فریادم رسد درروز محشر 

امام هفتمین ، موسای کاظم     که مادر راه او سر را ببازیم(ببازیم)

امام هشتمین ، سید علی موسی الرضا را     که آسان می کند بر ما قضا را 

امام نهمین ،خوانم تقی را      به ما بنماید او راه یقین را          امام دهمین ورد زبانم    نقی ،بخشنده درد گرانم 

همی خوانم همی خوانم ، زعسکر   جمالش، روشن وچون ماه خاور     

همی خوانم ، همی دار الامان را        محمد مهدی و آخر زمان را  

 بخوانم فاتحه در کارسازی   که شاه، سلطان حسین راسر فرازی

 به روایت از شادروان فقیده سعیده : مریم کوچی که در سال 1372 به رحمت حق پیوست


برچسب‌ها: علی, قران, امام اولین, راه یقین؛امام سومین
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 17:25  توسط محمد حسن اسایش  | 
فروع دین را اینگونه به فرزندان یاد می دادند:

فروع دین توبر چند است :؟برهشت:اول: نماز   دوم : روزه     سوم : جهاد    چهارم : زکات      پنجم : خمس  

ششم : حج       هفتم : امر به معروف     هشتم نهی از منکر    


برچسب‌ها: آموزش فروع دین به کودکان یافرزندان, نماز, روزه, زکات
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:59  توسط محمد حسن اسایش  | 
قطعه زیررابرای اموزش اصول دین به فرزندان یاد میدادند:

اصول دین تو بر چند است / بر پنج: اول-توحید . دوم - عدل. سوم -نبوت. چهارم - امامت . پنجم - معاد روز قیامت.

معنی توحید : یعنی ذات بی همتای

حق ،بی شریک وبی رفیق و درجهان از کس نزاد 

عدل: یعنی عادل است ونیست وی راضی به ظلم   زانکه داد جمله مظلومان دهد درروز داد.

از نبوت ،آنهمه پیغمبران ، معصوم هست   ختم شان باشد محمد ف شافع روز جزا 

از امامت آن امام اولین   نام وی باشد علی مرتضی.

 از معاد آن استکه ما زنده شویم از بعد مرگ         مزد کارمابما از نیک وبد خواهند دهاد

اعتقادت گرچنین باشدکه من گفتم به تو   سوی باغ جنت الماوی قدم خواهی نهاد  


برچسب‌ها: آموزش اصول دین به فرزند, توحید, عدل, نبوت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:48  توسط محمد حسن اسایش  | 
محمدحسن آسايش ،مراسم سوگواري در مرگ عزيزان : در اين نوشته بـه كيفيت و چگونگي اجراي اين مراسم در كوچ نهارجـان بيرجند میپردازیم. الف) تهيه سنگ قبـر: در روستاي كوچ نهارجـان از روزگاران گذشته رسم بوده كه وقتي كسي دار فـاني را وداع ميگفته از چند نفر بستگان مطلع مي خواستند كه به كوهستان بروند و از محلي كه سنگهاي تخت و مناسب و بادوام داشت، سنگ تهيه كننـد و بـا الاغ بـه روسـتا بياورند . ب) تهيه كفن و كـافور: براي تهيه كفـن و كـافور پيكي از روستا به روستاي همجوار خراشاد مي رفت تا از دكاندار معروف آنجا ـ خدا بيامرز سيد علـي فرصـاد ـ تهيه كند و به روستا بياورد. در دكان فرصاد تقريباً همه نوع كالا جهت رفع نياز روستاييان يافت ميشـد. او بـه اهالي و اهالي به او اعتماد داشتند، از اين رو گاه مـي شـد كه تا چند ماه پرداخت طلب او از بابت كالاهايي كه به روستاييان ميفروخت به تأخير ميافتاد . ج) فراخواندن قرآنخوانان: در اين مرحله دو يا سه قرآنخوان محل به دعوت صاحب عزا در خانـه متـوفي حاضر ميشدند و بر سر ميت قرآن ميخواندند. بـستگان متوفي هم تا تدفين و حتي روزهاي بعد از آن در رثـاي ازدسترفته شيون ميكردند و ميگريستند . د) احضار بـستگان: ديگر از رسوم سوگواري در اين روستا دعوت از بستگان و دوستان متوفي براي مـشورت درباره چگونگي برگزاري مراسم بوده است. همچنين در صورتي كه از بستگان نزديـك متـوفي، كـسي سـاكن روستا و احياناً شهر ديگر باشد در اسرع وقـت كـسي را ميفرستند تا او را مطلع كند . هـ) دعوت از آشنايان و بستگان براي مراسم تدفين : براي آنكه مراسم تدفين هرچه باشكوهتر برگـزار شـود، يك نفر را مأمور ميكردند كه زمان تدفين را به اطـلاع اهالي روستا و ديگر بستگان و آشـنايان در روسـتاهاي همجوار برساند. قاصد به در هر خانه كـه مـي رفـت در مي زد، داخل مي شد و به صاحبخانه ميگفت مـثلاً مـلا محمد عمرش را به شما بخشيده، شما را به «پرسه » خبـر كردهاند. او هم پاسخ ميگفت خدا بيامرزد و سپس اهـل خانه را براي رفتن به محل پرسه مطلع مي كـرد و قاصـد هم به خانه اي ديگر ميرفـت. بـراي برگـزاري مراسـم تدفين روحاني ده و مرده شور هم دعوت مـي شـدند كـه مرده را غسل دهند و نماز ميت را بـر سـر او بخواننـد. دعوتشدگان بر اساس يك سنت قديمي سعي ميكردند خود را به همراه خانواده به غسالخانه ـ كـه در اصـطلاح محلي به آن پايو (pâyao (گفته ميشد ـ برسانند تا مبادا صاحب مراسم گلهمند شود. قاصدي كـه بـه روسـتاهاي اطراف روانه ميشد، براي آنكه بتواند به موقع همگان را خبر كند معمولاً به بزرگ آبادي اطلاع مي داد و او هـم در اسرع وقـت بـا ديگـر اهـالي موضـوع را در ميـان ميگذاشت . و) كندن قبـر : گام ديگري كه براي تهيـه مقـدمات تدفين برداشته ميشد، روانهكردن چند نفر بـراي كنـدن قبر در محل مناسب گورستان روستا بود. طول و عـرض قبرها به قد و بالاي متوفي بستگي داشت و عمق آن هـم كمي بيشتر از نيم متر در نظر گرفته ميشد. ز) مراسم غسل و كفن و تـدفين : با فراهم شدن همـه مقدمات كار شرايط براي حركتدادن جنازه متـوفي بـه غسالخانه فرا ميرسيد. مرده را در تابوتي گذاشته و روي آن را با پارچه اي سياه ميپوشاندند و چند نفـر (معمـولاً چهار نفر)، چهار پايه تابوت را گرفته به غسالخانه و يـا گاهي به چشمه آبادي ميبردند و در آنجـا ميـت را بـه سنت اسلامي با آب و كافور مـيشـستند. غـسالخانه در مركز آبادي در كنار ميدان «سـربار » ريـز واقـع بـود. فرزندان و خانواده متوفي در كنار ميدان مـي ايـستادند و دسته هاي مردم ميآمدند و به آنها تسليت مـي گفتنـد .و فاتحه ميخواندند و براي اين كار ميگفتند «: اَلْحكْم لِلّـه تعالي؛ الفاتُحـه الكِتـاب و يـا ارواح روح تـازه گذشـته، مرحوم مغفور معلوم و (اگر زن باشـد مرحومـه مغفـوره معلومــه) را يــاد و شــاد آگــاه گردانيــد، يــك بــار فاتحه الكتاب» و يا گفته مـيشـد «: ارواح روح نـو رفتـه تازه گذشته معلوم را از روح هفتـاد و دو تـن از شـهداي دشت كربلا تبرك گردانيده بخوانيم فاتحه الكتـاب» و جميـع افراد اخلاص و فاتحه مي خواندند و صلوات ميفرسـتادند و خطاب به صاحب عزا ميگفتند : «خداوند به شما صـبر بدهد» و صاحب عزا هم پاسخ ميداد «: گويـا بـه حـق باشيد، خدا پدر و مادر شما را بيامرزد، راضي هـستيم بـه رضاي دوست، قدم بر چشم ما گذاشتي، زحمت كشيديد و ... . » در طول مراسم تدفين بعضي از بستگان يا دوستان متوفي با حضور در مراسـم، اشـعاري بـا عنـوان «نـوا» ميخواندند كه به هر نوايي كه خوانده مي شـد، يكـي از افراد صاحب عزا با صداي محزون پاسخ مناسب مـيداد كه سبب گريستن حاضران ميشد. بيشتر اين نواهـا كـه امروزه در حال فراموش شدن هستند در مـصائب شـهداي كربلا و بخشي از آن هم در رثاي ازدست رفتـه سـروده ميشد كه نمونه هايي از آن در زير نگارش ميشود : تسليت : گو :چه شد كه اي گل من اين چنين تو پژمردي چراغ محفل من از چه زود افسردي مگر چه خواب چه ديدي كه لب فرو بستي دل شكسته ما را دوباره بشكستي صاحب عزا: اي دوستان به مجلس ماتم خوش آمديد مستوفيان دايره غم خوش آمديد اجر شما به روز جزا ميدهد حسين با حوريان، خدیجه و مريم خوش آمديد تسليت گو: افسوس كه مردمان دانا رفتند شيرين سخنان مجلس آرا رفتند آنها كه به صد زبان سخن ميگفتند چون باد شدند به كوه و صحرا رفتند صاحب عزا: افسوس كه چرخ همدمم بيدم شد پشتم چو كمان آهنين بود، خم شد آن آينة دل كه روشني ميداد زنگار گرفت و روشنايي كم شد خواندن اين دست نواها در مجلس سوگواري زنان هم مرسوم بود . زنان تسليت گو: در آن خانه كه مادر ناله ميكرد شكايت با گلای لاله ميكرد سر بالين خود هيچكس نميديد به صد حسرت گريبان پاره ميكرد زنان صاحب عزا: اي دوست خوشامدي صفا آوردي صد خدمت شايسته به جا آوردي صد رحمت و آفرين بر آن عقل شما امروز بزرگتري بهجا آوردي پس از مراسم غسل، برادران و خواهران و يا والـدين را فرا ميخوانند تا در صورت تمايل براي آخـرين بـار چهره متوفي را ببينند و خداحافظي كنند. هر يك از افراد كه وارد ميشود نواهاي مناسب ميخواند : افلك چو طرح جدايي ميان ما انداخت ببين تو را به كجا و مرا كجا انداخت تو را به كنج لحد و مرا به خانه غم كه سنگ تفرقه آخر ميان ما انداخت و يا : ببردند گل، گل از گلخانه بردند ببردند گلت، به غسالخانه بردند دمي كه آب و كافورش بريزند رمق از پا و نور از خانه بردند پس از اين، بستگان و آشناياني كه در مراسم حضور دارند جنازه را براي دفـن بـه سـوي گورسـتان تـشييع ميكنند. در طول مسير گروهي ميگويند «: اَقُـولْ اَشْـهد اَنْ لا اله اِلا االله» و گروهي ديگر پاسخ ميدهند «: محمـد است رسول و علي ولي االله ». در نزديكيهاي گورستان سه بار تابوت را به زمـين ميگذارند و چهار نفـر پايـه آن را مـي گيرنـد و بلنـد ميكنند و در هر مرتبه چند قدم جلو مي برند تا بـه قبـر متوفي ميرسند. سپس از روحاني روستا دعوت مي كننـد براي تلقين خاك به سر قبر بيايد. دو نفر از بـستگان دو سر ميت را گرفته و رو به قبله در قبر مي گذارند و دفـن ميكنند. حاضران سپس با خواندن فاتحـه و تـسليت بـه بازماندگان، آماده رفتن به مسجد ميشوند و در آنجـا در رثاي درگذشته مراسم برگزار ميكنند. روحاني محـل در اين مراسم در ياد مرگ و وصف نيكيهـاي درگذشـته، سخنراني و سپس از طرف خانواده متوفي از حاضـران در مجلس قدرداني ميكند. مراسم سوگواري تا سه يا چهـار روز ادامه مييابد. در عصر روز سوم يا چهارم اهل آبادي براي گِل كردن، قبر سـر خـاك درگذشـته مـيرونـد. سوگواري خانواده متوفي تا مدتها ادامه مي يابد تـا آنكـه زمان داغ ازدسترفته را به فراموشي سپرده و زندگي بار ديگر به آنان روي خوش نشان دهد . باورها و عقايد درباره ميت 1ـ چوب گذاشتن در قبر: بر اساس يك باور قديمي وقتي كسي ميمرد دو قطعه چوب بید را با او دفن ميكردند و عقيده داشتند كه متوفي با كمك اين چوب هـا بـراي پرسش شب اول قبر بلند مي شود و به سؤال هاي نكيـر و منكر پاسخ ميدهد . 2ـ روشن نگاهداشتن چـراغ: بازماندگان متوفي چراغ اتاقي را كه وي در آن مي خوابيده تا 40 شب روشن نگه ميداشتند و معتقد بودند كه اين امر باعث مي شـده قبـر ميت روشن شود . 3ـــ نواخــواني: بازمانــدگان بــراي آرامــش روح درگذشته و تسلي خاطر خود معتقد بودند تـا چهـل روزهدصبح وشامتتدد بايد بر مزار او حاضر شوند و نواخواني كنند . 4ـ شستن لباس: بستگان و دوسـتان و اهـالي كـوچ نهارجان بيرجند هرگاه كسي ميمرد به مدت سه يا چهار و گاهي تا هفت روز لباسهايشان را شستشو نمي دادنـد تا در اصطلاح، سوگواري را نشكنند. پس از ايـن مـدت يك زن از طرف خانواده متوفي به منزل تمـامي اهـالي ميرفت و با ابلاغ قدرداني خانواده متوفي براي درگذشته ؛ طلب مغفرت ميكرد. بدين شكل سوگ عمومي شكسته مـي شـد و مـردم 1ـ در مدت زمان عمر نگارنده اين وظيفه را خاله كلثوم نامي از اهـالي محل انجام ميداد. و زندگي عادي خود را از سر ميگرفتند-----------. نذر عقيقه در كوچ نهارجان بيرجند عدة زيادي از مردم بيرجند به ويژه خانواده هايي كـه در روستاها زندگي مي كنند اعتقاد ويژه اي بـه «عقيقـه» دارند و براي هر فرزند خود گوسفندي قرباني مي كنند و به مردم طعام مي دهند كه به آن «عقيقه» ، «حقيقه» هـم ميگويند . برخي مراسـم عقيقـه را در روز هفـتم تولـد نـوزاد ميگيرند و چنانچه براي آنها ميـسر نباشـد مـي گوينـد ميتوانند تا سن بلوغ و بعد از آن هم براي فرزنـد خـود اين آيين را برگزار كنند . اگر مراسم در روز هفتم انجام شود بخشي از موي سر نوزاد را هم مي تراشند و هموزن موي او طلا و يا نقره به فقرا ميبخشند. عدهاي به مقدار وزن موي كودك طلا و يا نقره در نظر مـيگيرنـد و معـادل پـول آن شـيريني ميخرند و بين مردم به ويژه فقرا تقسيم ميكنند . اگر كار كشتن قرباني به تعويق بيفتد، عمل تراشيدن مو و خريدن شيريني در اين روز انجام ميشود . در باورهاي مردم عقيقـه بـراي دور كـردن بلاهـاي ارضي و سماوي و بلاهاي ناگهـاني و دوربـاش دادن بـه چشمزخم به كودك لازم است . گوسفند و شتري كه براي عقيقه در نظر مـي گيرنـد بايد سالم و با عمري متوسط باشد. اگر گوسـفند ميـشينه باشد نبايد كمتر از شش يا هفت ماه باشد و بز هـم بايـد حداقل يك و حداكثر سه سال سن داشته باشـد و بـراي شتر هم سن حدود پنج سال كافي است . براي پسر، گوسفند (ميش) نر و براي دختر، گوسفند (بز) يا به قول مردم تكّه (takke (سر مي برند و آنهـايي كه توان مالي دارند شـتري را بـراي عقيقـه فرزندشـان ميكشند . گوشت گوسفند قرباني طوري قطعه قطعه مي شود كه از استخوان . جدا نشود استخوانها را هـم سـالم و از سـر مفصل جدا ميكنند بدون اينكه آن را بشكنند . از گوشت قرباني آبگوشت درسـت مـي كننـد و بـا دعوت از اقوام و همسايهها براي ناهار يـا شـام از آنهـا پذيرايي ميكنند . عدهاي بر اين باورند كه والـدين كـودك نبايـد از آبگوشت قرباني عقيقه ميل كنند اما از طعام وليمة عقيقه كه در آن از گوشت قرباني استفاده نشده باشد ميتواننـد بخورند، اما بهتر است بـراي قبـولشـدن نـذر و دعـا از مستمندان دورمانده از شهر و ديار (غريبهـا ) پـذيرايي شود . عدهاي ميگويند بخشي از گوشت ران قرباني را بايد براي ماماي كودك يا قابله كنار گذاشت . در موقع ذبح گوسفند دعاي مخصوص را بايد قصاب بخواند و اگر قصاب نميتواند، شخصي اين دعا را كه در كتاب مفاتيح الجنان ثبت است به دقت مي خواند و بعد از خوراندن آب به قرباني، آن را ذبح ميكنند . بعد از مصرف گوشـت تمـام اسـتخوان هـا را جمـع مي كنند و در پارچه تميز و سـفيدي مـي پيچنـد (كفـن ميكنند) و در گوشه قبرستان دفن ميكنند به نيت اينكه بلاگردان فرزند آنها شود . راويان: ـ مريم كوچي، 76 ) ساله، ملاقات در سال 1372


برچسب‌ها: عقیقه, دفنوکفن مرده, تهیه سنگ قبر, نواخوانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:22  توسط محمد حسن اسایش  | 
در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش------------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

 

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

 

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

 

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

 

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

 

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

 

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

 

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

 

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

 

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

 

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

 

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

 

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

 

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

 

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

 

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

 

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

 

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

 

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

 

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

 

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

 

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

 

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

 

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

 

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

 

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

 

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

 

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

 

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

 

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

 

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

 

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

 

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

 

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

 

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

 

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

 

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

 

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

 

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

 

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

 

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

 

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

 

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

 

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

 

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

 

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

 

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

 

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

 

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

 

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

 

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..-----

در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش------------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

 

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

 

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

 

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

 

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

 

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

 

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

 

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

 

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

 

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

 

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

 

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

 

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

 

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

 

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

 

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

 

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

 

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

 

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

 

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

 

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

 

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

 

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

 

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

 

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

 

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

 

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

 

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

 

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

 

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

 

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

 

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

 

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

 

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

 

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

 

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

 

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

 

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

 

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

 

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

 

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

 

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

 

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

 

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

 

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

 

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

 

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

 

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

 

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

 

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

 

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------

در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش------------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

 

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

 

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

 

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

 

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

 

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

 

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

 

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

 

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

 

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

 

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

 

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

 

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

 

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

 

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

 

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

 

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

 

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

 

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

 

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

 

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

 

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

 

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

 

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

 

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

 

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

 

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

 

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

 

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

 

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

 

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

 

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

 

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

 

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

 

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

 

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

 

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

 

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

 

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

 

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

 

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

 

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

 

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

 

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

 

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

 

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

 

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

 

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

 

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

 

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

 

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..-----

-----مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..-----


برچسب‌ها: روستای کوچ, کوچ نهارجان, نیمه رمضانی, شوخوانی یا مناجات سحر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:4  توسط محمد حسن اسایش  | 
بسم اله ما در اول قرآن است         رحمان ورحیم صفت یزدان است

از بی ادبی کسی  بجایی نرسید          حقا که ادب وظیفه ی مردان است

اول سلام به احمد  دوم به ساقی کوثر سوم  به فاطمه  چارم به سبز پوش پیمبر  سلام پنجم من بر شهید نیزه وخنجر

سلام کردم که سلامت باشید زیر علم سبز محمد باشید       سلام کردم وخواهم جواب با برکات    به دال دایره ی دین احمدی صلوات   صلوات نامه ای زجمال محمد است . قران تما م وصف کمال محمداست

برطاق عرش نام محمدنوشته است    صلی علی محمدو وصلوات بر علی 


برچسب‌ها: بسم الله, قران, صفت یزدان احمد, ساقی کوثر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:52  توسط محمد حسن اسایش  |